شيخ محمد جعفر امامى

120

لغات در تفسير نمونه ( فارسى )

دو سر كمان را به‌هم نزديك مىكند . « 1 » [ تَتَوَفَّاهُم : ] « تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ » تعبير به « تَتَوَفَّاهُم » ( روح آنها را دريافت مىدارند ) تعبير لطيفى است دربارهء مرگ ، اشاره به اين كه مرگ به معناى فنا و نيستى و پايان همه چيز نيست ، بلكه انتقالى است از يك مرحله به مرحلهء بالاتر . « 2 » [ تَثْرِيب : ] « لا تَثْريبَ عَلَيْكُمُ » « تَثْرِيب » در اصل از مادّهء « ثرب » ( بر وزن سرو ) به پوستهء نازكى از پيه مىگويند كه روى معده و روده‌ها را مىپوشاند و « تثريب » به معناى كنار زدن آن است ، سپس به معناى سرزنش و توبيخ و ملامت آمده ، گويى با اين كار پردهء گناه از چهرهء طرف كنار زده مىشود . « 3 » [ تَثْقَفَنَّهُمْ : ] « تَثْقَفَنَّهُمْ فِي الْحَرْبِ » « تَثْقَفَنَّهُمْ » از مادّهء « ثَقْف » ( بر وزن سقف ) به معناى درك كردن چيزى از روى دقت و با سرعت است ، اشاره به اين كه بايد از موضع‌گيرىهاى آنها به سرعت و با دقت آگاه شوى و پيش از آن كه تو را در يك جنگ غافلگيرانه گرفتار كنند ، مانند صاعقه بر سر آنها فرود آئى . « 4 » [ تَجْئَرُونَ : ] « فَإِلَيْهِ تَجْئَرُونَ » « تَجْئَرُونَ » در اصل از مادّهء « جُؤار » ( بر وزن غبار ) به معناى آواى چهار پايان و وحوش است كه بىاختيار به هنگام درد و رنج سر مىدهند و سپس به عنوان كنايه در همهء ناله‌هايى كه بىاختيار از درد و رنج برمىخيزد به كار رفته است . « 5 » [ تُجادِلُ : ] « قَوْلَ الَّتي تُجادِلُكَ » « تُجادِلُ » از « مجادله » از مادّهء « جدل » گرفته شده كه در اصل به معناى تابيدن طناب است ، و از آنجا كه به هنگام گفتگوهاى طرفينى و اصرار آميز ، هر يك از دو طرف مىخواهد ديگرى را قانع كند ، مجادله بر آن اطلاق شده است . « 6 » [ تَجِدَ : ] « يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ » « تَجِدَ » از مادّهء « وجدان » به معناى « يافتن » ضد فقدان و نابودى است . « 7 »

--> ( 1 ) . مؤمنون ، آيهء 44 ( ج 14 ، ص 266 ) . ( 2 ) . نحل ، آيهء 32 ( ج 11 ، ص 240 ) . ( 3 ) . يوسف ، آيهء 92 ( ج 10 ، ص 83 ) . ( 4 ) . انفال ، آيهء 57 ( ج 7 ، ص 264 ) . ( 5 ) . نحل ، آيهء 53 ( ج 11 ، ص 290 ) . ( 6 ) . مجادله ، آيهء 1 ( ج 23 ، ص 423 ) . ( 7 ) . آل عمران ، آيهء 30 ( ج 2 ، ص 589 ) .