شيخ محمد جعفر امامى

11

لغات در تفسير نمونه ( فارسى )

[ آل : ] « آلَ فِرْعَوْنَ بِالسِّنِيْنَ » « آل » در اصل ، « اهل » بوده ، سپس به اصطلاح ، « قلب شده » و به اين صورت درآمده است ، و « اهل » به معناى نزديكان و خاصان انسان است ؛ اعم از اين كه بستگان نزديك او باشند و يا همفكران و همگامان و اطرافيان . « آل » گر چه غالباً در مورد « اهل بيت » و « خانواده » به كار مىرود ، ولى احياناً در معناى وسيعى كه گفتيم نيز استعمال مىشود . و قرائن مقام نشان مىدهد كه در اينجا ( قمر ، آيهء 41 ) منظور همين معناى وسيع است . « 1 » [ آللَّهُ : ] « ءَآللَّهُ خَيْرٌ أَمَّا يُشْرِكُونَ » « آللَّهُ » در اصل « أَ أَللَّه » بوده كه يكى از دو همزهء آن تبديل به الف شده و در نتيجه به صورت مدّ در آمده است . جملهء « أَمَّا يُشْرِكُونَ » در اصل « أَمْ مَا يُشْرِكُونَ » بوده كه « أم » براى استفهام و « مَا » موصوله است كه در هم ادغام گرديده است . « 2 » [ آمَنَّا : ] « يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ » تعبير به « آمَنَّا » ( ايمان آورده‌ايم ) از مادّهء

--> ( 1 ) . اعراف ، آيهء 130 ( ج 6 ، ص 375 ) ؛ قمر ، آيهء 41 ( ج 23 ، ص 78 ) ( 2 ) . نمل ، آيهء 59 ( ج 15 ، ص 541 )