السيد ابن طاووس ( مترجم : سيد احمد فهرى زنجانى )

ترجمهء مؤلف 8

اللهوف على قتلى الطفوف ( آهى سوزان بر مزار شهيدان ) ( فارسى )

سال 641 به حكم استخاره بحلّه وارد شديم حسن بن بقلى بروز همان جمعه كسى را معرّفى كرد بنام عبد المحسن كه ظاهر الصلاح است و باديه‌نشين و بحلّه آمده است و ميگويد : كه در عالم بيدارى به خدمت امام زمان شرفياب شده و از جانب حضرت براى من حامل پيامى است من قاصدى را بنام محفوظ بن قرا فرستادم و شب شنبه 28 جمادى الآخر من و اين شيخ بخلوت نزد هم نشسته بوديم او را مردى آراسته شناختم كه در راستگوئىاش هيچ گونه ترديدى بدل راه نمىيافت و سنّش هم از من بيشتر بود جريان را پرسيدم گفت : كه اصلش از حصن بشر است و اخيرا بدولابى « 1 » كه مقابل محولة و معروف به مجاهديّة است منتقل شده است و معروف است بدولاب ابن ابى تعالى و فعلا در همان جا ساكن است ولى نه بعنوان كارگر و كشاورز بلكه كسب ضعيفى در رشتهء تجارت غلّة دارد و غلّه‌اى از انبار دولتى سرائر خريدارى نموده بوده است و آمده كه جنس را تحويل بگيرد شب را نزد عربهاى بيابانى در جاهائى كه معروف است بمحبر مانده همين كه نزديك صبح مىشود خوش ندارد كه از نهر آبهاى عربها استفاده كند لذا از منزل بيرون ميرود و به قصد اينكه از نهر آبى در سمت شرقى منزل استفاده كند به راه مىافتد يكوقت به خود مىآيد و خود را بالاى تلّ سلام كه در راه كربلا و سمت مغرب است مىبيند و اين جريان در شب 19 جمادى الثانية سال 641 يعنى شب همان روزى كه در خدمت مولاى ما امير الحسن تفضّلات الهى شامل حال من شد و پاره‌اى از آن را قبلا شرح داديم مىگويد :

--> ( 1 ) دولاب چاه آبى است كه بوسيلهء دلوهاى بهم بسته شده آب از آن ميكشند .