السيد ابن طاووس ( مترجم : سيد احمد فهرى زنجانى )

48

اللهوف على قتلى الطفوف ( آهى سوزان بر مزار شهيدان ) ( فارسى )

اين كارها چيست كه در محيط تو نسبت به امير الحسن و همهء مسلمانان انتظار ميرود ؟ مسلم بن عقيل را بكوفه آورده‌اى و در سراى خودت منزلش داده‌اى و اسلحه و افراد در خانه‌هاى اطراف خود جمع ميكنى و گمان ميكنى كه اين كارهايت بر ما پنهان ميماند ؟ گفت : اين كارها را من نكرده‌ام . ابن زياد گفت : بلى تو كرده‌اى ، گفت : خدا امير را اصلاح فرمايد من نكرده‌ام ابن زياد گفت : معقل ، غلام مرا نزد من حاضر كنيد معقل ، كار آگاه مخصوص ابن زياد بود كه بسيارى از اسرار مردم را بدست آورده بود ، معقل آمد و در مقابل ابن زياد ايستاد ، چون چشم هانى بر او افتاد او را شناخت و فهميد كه كارآگاه بوده ، گفت : خدا امير را اصلاح كند به خدا ، من نه كس بنزد مسلم فرستاده‌ام و نه او را دعوت كرده‌ام ولى چه كنم ؟ بخانهء من پناه آورد و من پناهش دادم و شرمم آمد كه ردّش نمايم ، بارى بود كه بر دوش من آمد و بناچار از مسلم پذيرائى نمودم ، حال ، كه تو اطّلاع پيدا كرده‌اى مرا رها كن كه باز گردم و مسلم را از خانهء خود بيرون كنم