السيد ابن طاووس ( مترجم : سيد احمد فهرى زنجانى )
210
اللهوف على قتلى الطفوف ( آهى سوزان بر مزار شهيدان ) ( فارسى )
شمردم هزار بار گفت لا إله الّا اللَّه حقّا حقّا لا إله الا اللَّه تعبّدا و رقّا لا إله الا اللَّه ايمانا و تصديقا و صدقا سپس سر از سجدهاش برداشت محاسن و صورتش غرق در آب بود از اشگ چشمش عرض كردم : آقاى من وقت آن نرسيده كه روزگار اندوهت پايان پذيرد و گريهات كاهش يابد ؟ به من فرمود واى بر تو يعقوب بن اسحق بن ابراهيم پيغمبر و پيغمبر زاده بود و دوازده فرزند داشت خداوند يكى از فرزندانش را پنهان كرد موى سرش از اندوه فراق سفيد گشت و از غم ، كمرش خم شد و از گريه ، ديدهاش نابينا با اينكه فرزندش در همين دنيا بوده و زنده ولى من پدرم و برادرم و هيفده تن از فاميلم را كشته و به روى زمين افتاده ديدم چگونه روزگار اندوهم سر آيد و گريهام بكاهد من اينك به آن حضرات اشاره نموده و اشعارى به همين مناسبت آورده و ميگويم : دست هجران دوخت از غم جامهاى ما را بتن * تن ز ما پوسيد و نو بينى هنوز آن پيرهن