السيد ابن طاووس ( مترجم : سيد احمد فهرى زنجانى )

194

اللهوف على قتلى الطفوف ( آهى سوزان بر مزار شهيدان ) ( فارسى )

اولاد او چسان از شما پيروى كنند * فخر شماست صحبت جدّ گرامشان روزى يزيد ملعون علىّ بن الحسين را با عمرو بن حسين احضار كرد و عمرو كودكى بود كه گفته شده است يازده سال داشت و بعمرو گفت : با اين فرزند من خالد كشتى ميگيرى ؟ عمرو در جواب گفت نه ، بكشتى گرفتن با او حاضر نيستم ولى خنجرى به من و خنجرى به او بده تا با هم بجنگيم يزيد شعرى خواند بدين مضمون : ز اخزم همين خوى دارم اميد * كه از مار جز مار نايد پديد يزيد بعلىّ بن الحسين گفت : آن سه حاجتى را كه وعده داده بودم بر آورم بگو ، فرمود : اوّل اينكه اجازه بدهى براى آخرين بار صورت سيّد و مولا و پدر خود حسين را به بينم ، دوّم اينكه آنچه از ما بيغما برده‌اند بما بازگردانى سوّم اينكه اگر تصميم كشتن مرا دارى كسى را بهمراه اين زنان بفرست تا آنان را بحرم جدّشان برساند ، گفت : امّا روى پدرت را