السيد ابن طاووس ( مترجم : سيد احمد فهرى زنجانى )
169
اللهوف على قتلى الطفوف ( آهى سوزان بر مزار شهيدان ) ( فارسى )
و عثمان بداد و حقّ قضاوت فرمايد ولى تو حال پدرت و خودت و يزيد و پدرش را از من بپرس ، ابن زياد گفت : به خدا ديگر پرسشى از تو نكنم تا شربت ناگوار مرگ را جرعه جرعه بنوشى ، عبد اللَّه بن عفيف گفت : سپاس خداى را كه پروردگار جهانيان است من پيش از آنكه مادر تو را بزايد از خداوند ، پروردگار خود خواسته بودم كه شهادت را روزى من گرداند و خواسته بودم كه اين شهادت با دست ملعونترين خلق و مبغوضترين آنان در نزد خداوند انجام پذيرد همين كه چشمم از دست برفت از شهادت مأيوس شدم و الآن سپاس خدائى را كه پس از نااميدى شهادت را بر من روزى فرمود و مستجاب شدن دعائى را كه از دير زمان نموده بودم به من شناساند ابن زياد گفت : گردنش را بزنيد ، گردنش را زدند و در سبخه بدارش آويختند راوى گفت : عبيد اللَّه بن زياد بيزيد نامه نوشت و خبر كشته شدن حسين و جريان اهل و عيالش را گزارش داد و رونوشت نامه را بعمرو بن سعيد بن عاص كه فرماندار مدينه بود فرستاد ، امّا عمرو همين كه خبر به او رسيد