السيد ابن طاووس ( مترجم : سيد احمد فهرى زنجانى )
165
اللهوف على قتلى الطفوف ( آهى سوزان بر مزار شهيدان ) ( فارسى )
و كسى كه تو را بر ما فرماندار كرده و پدرش ، اى دشمن خدا فرزندان پيغمبران را مىكشيد و بر فراز منبرهاى مؤمنين چنين سخن ميرانيد ؟ راوى گفت : ابن زياد در خشم شد و گفت اين سخنگو كيست ؟ عبد اللَّه گفت : منم اى دشمن خدا خاندان پاكى را كه خداوند از آنان پليدى را بر كنار فرموده ميكشى و گمان ميكنى كه مسلمانى ؟ اى واى كجايند مهاجرين و انصار كه از امير سركش تو كه خود و پدرش به زبان محمّد پيغمبر پروردگار جهانيان ملعون است انتقام بگيرند ، راوى گفت : خشم ابن زياد فزونتر شد تا آنجا كه رگهاى گردنش پر از خون گرديد و گفت : اين مرد را نزد من بياوريد پيش خدمتان از هر طرف پيش دويدند تا او را بگيرند اشراف قبيلهء ازد ، كه پسر عمويش بودند به پا خواستند و او را از دست فرّاشان گرفتند و از در مسجد بيرونش بردند و بخانهاش رساندند ابن زياد دستور