السيد ابن طاووس ( مترجم : سيد احمد فهرى زنجانى )

162

اللهوف على قتلى الطفوف ( آهى سوزان بر مزار شهيدان ) ( فارسى )

پردازى چكار ؟ پس ابن زياد روى بعلىّ بن الحسين كرده و گفت : اين كيست ؟ گفته شد : علىّ بن الحسين است گفت : مگر علىّ بن الحسين را خدا نكشت ؟ حضرت فرمود : برادرى داشتم كه نامش علىّ بن الحسين بود مردم او را كشتند گفت ، بلكه خدايش كشت . علىّ عليه السّلام آيه‌اى از قرآن خواند بدين مضمون كه خداوند جانها را بهنگام مرگ ميگيرد و آن را كه نمرده است بهنگام خواب جانش را ميگيرد ابن زياد ، گفت هنوز جرات پاسخ گوئى به من دارى ؟ اين را ببريد و گردنش را بزنيد ، عمّه‌اش زينب اين دستور بشنيد و فرمود : اى پسر زياد تو كه كسى براى من باقى نگذاشتى اگر تصميم كشتن اين يكى را هم گرفته‌اى مرا نيز با او بكش ، على عليه السّلام بعمّه‌اش فرمود : عمّه جان آرام باش تا من با او سخن بگويم سپس رو بابن زياد كرده فرمود : اى پسر زياد مرا با مرگ ميترسانى ؟ مگر ندانسته‌اى كه كشته شدن عادت ما است و شهادت مايهء سر بلندى ما .