السيد ابن طاووس ( مترجم : سيد احمد فهرى زنجانى )
122
اللهوف على قتلى الطفوف ( آهى سوزان بر مزار شهيدان ) ( فارسى )
دست از جنگ برداشتند و سپس بازگشته و اطراف حسين را گرفتند ، عبد اللَّه بن حسن بن على كه بچّهاى نابالغ بود از خيمهء زنان بيرون آمد و ميدويد تا در كنار حسين ايستاد زينب دختر على خود را به او رساند تا از آمدن بازش بدارد ولى او حاضر نشد و سخت خوددارى كرد و گفت : نه به خدا از عمويم جدا نشوم بحر بن كعب ( و بعضى گفتهاند حرملة بن كاهل بود ) نزديك شد كه شمشير بر حضرت بزند پسر بچّه گفت : واى بر تو اى فرزند زن ناپاك عموى مرا ميكشى ؟ او شمشير را فرود آورد پسرك دست خود را جلوى شمشير داد دست او را تا پوست بريد و از پوست آويزان شد پسرك صدا زد : مادر ، حسين عليه السّلام پسر را بگرفت و به سينه چسپانيد و فرمود : فرزند برادر بر آنچه به تو رسيد صبر كن و در اين سختى از خداوند طلب خير بكن كه خداوند تو را بنزد پدران شايستهات خواهد برد .