السيد ابن طاووس ( مترجم : سيد احمد فهرى زنجانى )

ترجمهء مؤلف 10

اللهوف على قتلى الطفوف ( آهى سوزان بر مزار شهيدان ) ( فارسى )

گفت : امروز از نزد تو رو بكربلا خواهم رفت و تصميم گرفته‌ام تا زنده‌ام خانه‌نشين باشم و مشغول پرستش پروردگار ، و پشيمانم كه چرا مطالبى را كه ميل داشتم بپرسم از آن حضرت نپرسيدم گفتمش : كسى را هم از اين جريان آگاه نمودى ؟ گفت آرى ، بعضى از عرب‌ها را كه از بيرون شدن من اطّلاع داشتند و چون بواسطه غش كردن دير كرده بودم بگمانشان كه من راه گم كرده و هلاك شده‌ام و علاوه ميديدند كه در اثر ترسى كه از حضرت به من دست داده و غش كرده بودم در تمام آن روز كه پنجشنبه بود حال من عادى نبود و اثر غش در من باقى بود من به او سفارش كردم كه اين جريان را هرگز براى ديگرى نقل نكند و چيزى به او دادم كه نگرفت و گفت من خود ثروتم زياد است و نيازى بمردم ندارم پس من و او هر دو برخاستيم و چون از من جدا شد رختخوابى برايش فرستادم و شب را در همان جا كه نشسته بوديم يعنى بر در منزل فعلى من در حلّه خوابيد من برخاستم و از ايوانى كه با هم نشسته بوديم فرود آمدم كه بخوابم از خداى المؤمنين خواستم كه آن شب خوابى به‌بينم و مطلب روشن‌تر شود ، مولاى ما امام صادق را بخواب ديدم كه منزل من تشريف آورده و هديهء گرانى براى من آورده و من آن هديه را دارم ولى گوئى قدرش را نمىشناسم از خواب بيدار شدم شكر خدا را بجاى آوردم و بر ايوان شدم تا نافلهء شب را بجاى آورم و آن شب شب شنبه 28 جمادى الآخر بود فتح ( خدمتگزار ) آفتاب را بالا آورده در كنار من نهاد من دستم را برده و از دستهء آفتابه گرفتم با بر دستم آب بريزم كسى لولهء آفتابه را گرفت و چرخاند و نگذاشت من براى نماز وضو بسازم پيش خود گفتم ، شايد آب نجس است و خداى جلّ جلاله چنين خواست كه مرا از استعمال آن محافظت فرمايد كه خداى عزّ و جلّ