تهيه ونشر مؤسسه بوستان كتاب قم
93
مرزبان وحى و خرد ( يادنامه مرحوم علامه سيد محمد حسين طباطبائي قدس سره ) ( فارسى )
هر چه مهندسين از تهران و غير تهران آمدند و نقشههاى متنوع و مختلفى كشيدند ، مورد نظر آيةاللَّه واقع نشد ، تا بالأخره شنيديم : سيّدى از تبريز آمده و نقشهاى كشيده است كه مورد نظر و تصويب ايشان قرار گرفته است . ما بسيار شائق و مترصّد بوديم كه اين سيد را ببينيم و از طرفى نيز بسيار شائق بوديم كه درس فلسفه بخوانيم . . . در همين احوال شنيديم : آن سيّدى كه از تبريز آمده و نقشهء ساختمان را كشيده است ، به نام « قاضى » معروف و در رياضيات و فلسفه ، زِبَردست و نيز درس فلسفهاى را در حوزه شروع كرده است . اشتياق ما براى ديدار و ملاقات با او زياد شد و مترصد بوديم به منزلش برويم و به بهانهاى از او ديدار كنيم ، تا آنكه يكى از دوستان ما كه در مدرسه رفت و آمد داشت و فعلًا از علماى رشت مىباشد ، يك روز به حجره آمد و گفت : آقاى قاضى از زيارت مشهد برگشته [ است ] ، بيابه ديدنش برويم . چون به منزل ايشان وارد شديم ، ديديم كه اين رجل معروف و مشهور ، هماى سيّدى است كه ما همه روزه در كوچهها در بين راه او را مىديديم و ابداً احتمال نمىداديم كه اواز اهل علم باشد ، فضلًا از تبحّر درعلوم . با عمامهء بسيار كوچك از كرباسى آبى رنگ و تكمههاى باز قبا و بدون جوراب ، با لباس كمتر از معمول ، در كوچههاى قم تردد داشت . خانه نيز بسيار محقّر و ساده [ بود ] . معانقه كرديم و نشستيم و گفتگو و سخن از اطراف و جوانب پيش آمد . ديديم واقعاً اين مرد ، جهانى است از علم و درايت و ادراك و فهم و براى ما خوب مشهود شد كه : هر آن كو ز دانش بَرَد توشهاى * جهانى است بنشسته در گوشهاى در همان مجلس ، شيفتگى و ارادت به ايشان يكباره اوج گرفت و تقاضا نموديم يك درس خصوصى فلسفه براى ما بيان كنند كه آزادانه بتوانيم در بين درس به بحث و گفتگو پرداخته و اشكالى در مطلب باقى نماند . ايشان با كمال بزرگوارى پذيرفتند و چون از حضور ايشان بيرون آمديم و به ساير دوستانى كه بنا بود با آنها فلسفه بخوانيم رسيديم ، گفتند : آقاى قاضى چطور بود ؟ گفتم : در پاسخ شما بايد همان رباعى را بخوانم كه ابوالعلاى معرىِ نابينا دربارهء سيد مرتضى گفت ، در آن وقتى كه از ملاقات سيّد ، به وطن بازگشته [ بود ] و از او دربارهء سيّد پرسيده بودند كه او را چگونه يافتى : يا سائِلى عَنْهُ لَمَّا جِئْتُ اسْأَلُهُ * الا هُوَ الرَّجُلُ الْعارى مِنَ الْعارِ لَوْ جِئْتَهُ لَرَأَيْتَ النَّاسَ فىرَجُلٍ * وَالدَّهْرَ فى ساعَةٍ وَ الْارْضَ فى دارٍ