تهيه ونشر مؤسسه بوستان كتاب قم

41

مرزبان وحى و خرد ( يادنامه مرحوم علامه سيد محمد حسين طباطبائي قدس سره ) ( فارسى )

حوزهء قم گرديده بساط زندگى را در اين شهر گستردم و دوباره اشتغالات علمى را از سر گرفتم و تاكنون كه اوايل سال 1341 مىباشد روزگار خود را در اين سامان مىگذرانم . البته هر كسى حسب حال خود در زندگى خود خوشى و تلخى و زشت و زيباهايى ديده و خاطره‌هايى دارد . من نيز به نوبهء خود و خاصه از اين نظر كه بيش‌تر دورهء زندگانى خود را با يتيمى يا غربت يا مفارقت دوستان يا انقطاع وسايل و تهيدستى و گرفتاريىهاى ديگر گذرانيده‌ام ، در مسير زندگى با فراز و نشيب‌هاى گوناگون روبه‌رو شده ، در محيطهاى رنگارنگ قرار گرفته‌ام ، ولى پيوسته حس مىكردم كه دست ناپيدايى مرا از هر پرتگاه خطرناك نجات مىدهد و جاذبهء مرموزى از ميان هزارها مانع بيرون كشيده به سوى مقصد هدايت مىكند . من اگر خارم و گر گل چمن‌آرايى هست * كه از آن دست كه مىپروردم مىرويم در اوايل تحصيل كه به صرف و نحو اشتغال داشتم علاقهء زيادى به ادامهء تحصيل نداشتم و از اين رو ، هر چه مىخواندم نمىفهميدم و چهار سال به همين نحو گذرانيدم . پس از آن يكباره عنايت خدايى دامن‌گيرم شده عوضم كرد « 1 » و در خود يك نوع شيفتگى و بيتابى نسبت به تحصيل كمال ، حس نمودم . به طورى كه از همان روز تا پايان ايام تحصيل‌كه تقريباً هفده سال طول كشيد هرگز نسبت به تعليم و تفكر ، درك خستگى و دلسردى نكردم و زشت و زيباى جهان را فراموش نموده و تلخ و شيرين حوادث در برابر مىپنداشتم [ كذا ] . بساط معاشرت غير اهل علم را به كلى برچيدم . در خورد و خواب و لوازم ديگر زندگى ، به حداقل ضرورى قناعت نموده باقى را به مطالعه مىپرداختم . بسيار مىشد - به ويژه در بهار و تابستان - كه شب را تا طلوع آفتاب با مطالعه مىگذرانيدم و هميشه درس فردا را شب پيش مطالعه مىكردم و اگر اشكالى پيش مىآمد با هر خودكشى بود حل مىنمودم و وقتى كه به درس حضور مىيافتم از آنچه استاد مىگفت قبلًا روشن بودم و هرگز اشكال و اشتباه درس را پيش استاد نبردم . * * *

--> ( 1 ) . از استاد حسن‌زاده آملى شاگرد مبرّز علّامه طباطبائى در اين زمينه سؤال شد ، ايشان فرمودند : « مرحوم علّامه بسياركتوم بود و به ما نفرمودند كه چه عملى انجام دادند يا چه حادثه‌اى رخ داد كه يكباره مشمول عنايت خدايى گرديدند و وضعشان تغيير كرد »