تهيه ونشر مؤسسه بوستان كتاب قم

37

مرزبان وحى و خرد ( يادنامه مرحوم علامه سيد محمد حسين طباطبائي قدس سره ) ( فارسى )

گفت هر چند عطش كنده بن و بنيانم * زير شمشيرم و در دام بلا افتادم هدف تيرم و چون فاخته پَر بگشادم * « فاش مىگويم و از گفتهء خود دلشادم بندهءعشقم و از هر دو جهان آزادم » من به ميدان بلا روز ازَل بودم طاق * كشتهء يارم و با هستى او بسته وثاق من دل رفته كجا و كجا دشت عراق ؟ ! * « طاير گلشن قدسم چه دهم شرح فراق كه در اين دامگه حادثه چون افتادم » لوحهء سينهء من گر شكند سُمّ ستور * وَر سرم سير كند شهر به شهر از ره دور باك نبودكه مرا نيست به جز شوق حضور * « سايهء طوبى و غلمان وقُصُور و قَدِ حور به هواى سر كوى تو برفت از يادم » تا در اين بزم بتابيد مه طلعت يار * من كنم خون دل و يار كند تير ، نثار پرده بدريده و سرگرم به ديدار نگار * « نيست بر لوح دلم جز الفِ قامت يار چه كنم حرف دگر ياد نداد استادم » تشنهء وصل وى ام ، آتش دل كارم ساخت * شربت مرگ همى خواهم و جانم‌بگداخت از چه‌ازكوى توام دست قضا دور انداخت ؟ * « كوكب بخت مرا هيچ منجّم نشناخت يارب ، از مادر گيتى به چه طالع زادم ؟ » شميم وفا گر از بىنوايى به خاك اندرم * گداى در اويم و سرورم وگر جان شيرين بود تلخكام * پس پرده جانى است شيرين ترم جوانى گذر كرد - يادش بخير - * گذر كرد بر دل ، بِزَد آذرم دريغا نهالى كه تا سبز بود * خنك سايه‌اى داشت بر پيكرم همه خرّمى بود جان و دلم * همه آرزو بود سر تا سرم