تهيه ونشر مؤسسه بوستان كتاب قم

30

مرزبان وحى و خرد ( يادنامه مرحوم علامه سيد محمد حسين طباطبائي قدس سره ) ( فارسى )

به شادى وآسايش وخواب وخور * ندارند كارى دل افكارها به جز اشك چشم و به جز داغ دل * نباشد به دست گرفتارها كشيدند در كوى دلدادگان * ميان دل وكام ديوارها چه فرهادها مرده در كوه‌ها * چه حلّاج‌ها رفته بردارها چه دارد جهان جز دل و مهريار * مگر توده‌هايى ز پندارها ولى رادمردان و وارستگان * نبازند هرگز به مردارها مهين مهرورزان كه آزاده‌اند * بريزند از دام جان تارها به خون خود آغشته ورفته‌اند * چه گلهاى رنگين به جويبارها بهاران كه شاباش ريزد سپهر * به دامان گلشن زِرگبارها كشد رخت ، سبزه به هامون ودشت * زند بارگه گل به گلزارها نگارش دهد گلبن جويبار * در آيينهء آب رخسارها رود شاخ گل دربر نيلوفر * برقصد به صد ناز گلنارها دَرَد پردهء غنچه را باد بام * هزار آورد نغز گفتارها به آواى ناى و به آهنگ چنگ * خروشد زسرو وسمن تارها به ياد خم ابروى گل رُخان * بكش جام ، در بزم ميخوارها گره را ز راز جهان ، باز كن * كه آسان كند باده ، دشوارها جز افسون وافسانه نبود جهان * كه بستند چشم خشايارها به اندوه آينده خود را مباز * كه آينده ، خوابى است چون پارها فريب جهان را مخور زينهار * كه در پاى اين گل بود خارها پياپى بكش جام وسرگرم باش * بهل گر بگيرند بيكارها « 1 » هر چه جوييم نيابيم نشانى جز نام نشد آن دم كه مگر دوست صفايى بكند * دلِ خود بر كند از جور ، وفايى بكند

--> ( 1 ) . همان ، ص 216