تهيه ونشر مؤسسه بوستان كتاب قم

105

مرزبان وحى و خرد ( يادنامه مرحوم علامه سيد محمد حسين طباطبائي قدس سره ) ( فارسى )

آمده است ، نتيجه‌اى نمىدهد جز ريشه‌اىتر شدن اختلاف ، و شعله‌ورتر شدن آتش ، به طورى كه ديگر هيچ‌گونه درمانى براى آن يافت نمىشود ( أَلْفَيْتَ كُلّ تَميمَةٍ لا تَنْفَعُ ) . اين اظهار نظر قاطع ، نشان‌گر تسلّط علّامه طباطبائى بر اين معارف سه گانه و قضاوت حريّت‌آميز و اجتهادى ايشان است . و اين بيان نبايد كسانى از فاضلان و اهل فلسفه را نگران كند ؛ اگر موجب نگرانى بود علّامه طباطبائى - با آن اعتقاد به فلسفه و ترويج آن - چنين سخنى را به قلم نمىآورد ، چون اين موضع‌گيرى ( كه مناطاً با موضع‌گيرى تفكيكى يكى است ) ، از اعتبار فلسفه - به عنوان فلسفه - نمىكاهد ، و فلسفه را از فلسفه بودن و اشتمال بر بحث عقلى فلسفى نمىاندازد ، بلكه اهميّت خاص و ويژهء وحى را پاسدارى مىكند و هشدار مىدهد تا ظواهر وَحْيانى ( كه حجّت عقلى و عقلائى و شرعى است ) ، دستخوش هرگونهء تأويلى نگردد . در ضمن ، با پا فشارى فيلسوفى مانند علّامهء طباطبائى ، بر اهميّت ظواهر دينى ( ظواهر آيات و اخبار ) روشن مىشود كه تأكيد بر اين ظواهر نه موجب ترك فهم عقلى است ، نه گرايش به اخبارى گرى است و نه مستلزم اشتمال اين ظواهر است بر محذورات عقلى ؛ چنان‌كه فيلسوف بزرگ ، صدرالمتألّهين شيرازى نيز ، به هنگام طرح معاد عنصرى قرآنى ، تصريح مىكند كه آيات و اخبار معادى ، مستلزم هيچ‌گونه محذورى و هيچ استبعادى نيست . « 1 » مطلب دوم : معاد مثالى فارابى و ابن سينا در فلسفه به بحث « معاد جسمانى » نپرداختند ، و تنها « معاد روحانى » ( وجود لذّات و آلام براى روح ) را اثبات كردند . و دربارهء معاد جسمانى گفتند كه چون در شريعت حقّه دربارهء آن به تفصيل سخن گفته شده است ، نيازى به بحث و اثبات ندارد ، و آنچه در شريعت آمده است مورد قبول است . « 2 » و شايد نظرشان به اين بوده است كه قبول سخن وحى و معصوم عليه السلام ، خود عين حكم است . - چنان‌كه ملّا عبدالرّزّاق لاهيجى در آغاز « گزيدهء گوهر مراد » بدان تصريح كرده‌است . ليكن فيلسوف نامى ، صدر المتألّهين شيرازى - برعكس آن دو فيلسوف بزرگ - بحث معاد جسمانى را وارد فلسفه كرد ، و با تمهيد چند اصل در صدد اثبات آن برآمد ، امّا حاصل

--> ( 1 ) . شرح الهداية الاثيرّية ، ص 381 ( 2 ) . الشّفاء ، الالهيّات ، ص 423