سيد محمد مهدى جعفرى
93
سيد رضى ( فارسى )
در واقع خورشيد دولت عبّاسيان در نيمهء دوم سدهء چهارم هجرى غروب كرد ، و از آن همه قهرمانيها و جوانمرديهاى نخستين ، جز يادى در خاطرهها نبود ، و هيچكس ، از آن جمله سيّد رضى ، با تغيير جريانهاى سياسى - اجتماعى ، نتوانست به هدف خود دست يابد . خطر از همه سو ، از درون و برون ، بر بغداد فرود مىآمد ، ملتهاى گوناگون ، در برابر ناتوانى دستگاه خلافت ، به ياد مجد و شكوه گذشتهء خويش افتاده ، در گردانيدن امور دستى داشتند . درست است كه فرهنگ با چهرهء درخشان خود ، در آن سرزمينها ، از هند تا غرب اسپانيا ، در حال گسترش و پيشرفت بود ، ليكن رنگ دينى آن ، با اختلاف فرهنگهاى مذهبى و فرقهاى و اقليمى و جغرافيايى ، بيش از آنكه وحدت آفرين باشد ، تفرقه انگيز بود ، و به كشت و كشتار و شكنجه و غارت ، و سرانجام به خوارى و پراكندگى و ويرانى ، منتهى گرديد . اين جوّ انحطاط و سقوط ، سيّد را هم ، مانند هر شاعر حسّاس ديگر بر انگيخت تا چشم به رسيدن به بالاترين مناصب داشته باشد و بگويد : مجد و شكوه مىداند كه هدف من دست يافتن به مجد و شكوه است ، اگر چه مدتها در گمراهى و بازى به سر برم ، من از عشيرهاى هستم كه اگر براى والامرتبگى گرد آورده شوند ، همگى از پيامبر يا وصى او گسترش يافتهاند . او در بغداد گرفتار در تنگناست و آرزوى رها شدن از جوّ فشار دهندهء آن را دارد ، اما راه خروجى نمىيابد : چرا بغداد هنگامى كه رحل اقامت در آن افكنده شد ، با پيرامون سرسبز و گوشه و كنارهايش به من چسبيدهاند . اى بغداد ، هرگز من در زندگى در تو آبى ننوشيدم ، مگر اين كه پيشامدهاى سخت با آن آميخته شدند ، به نظرم مىرسد كه آرزوها تيرگيهايى هستند ، و آنها بر طرف