سيد محمد مهدى جعفرى

88

سيد رضى ( فارسى )

6 - ميان سيد و خليفه الطائع للّه ، علاوه بر روابط رسمى ، و روابط دوستانه‌اى بر قرار بود ، خليفه براى آل على احترام خاصّى قائل بود ، و سيد رضى و پدرش را بزرگترين فرد از آنان مىدانست و به ديدهء بزرگداشت ، و چه بسا شايستگى خلافت ، در سيّد مىنگريست ، ليكن بهاء الدوله ، با وجود دوستى صميمانه‌اى كه با سيّد رضى داشت ، خواستار خليفه‌اى بود كه بيشتر مطيع او باشد ، لذا در شعبان 381 ه او را خلع كرد ، و القادر باللّه را به جاى او بر مسند خلافت نشانيد ، و چون سپاهيان از خلع خليفه شورش كردند ، بهاء الدوله خليفه را وادار كرد كه بگويد به اختيار خويش استعفا داده است . امّا چنان كه رسم زمانه بود ، هنگام بيرون آمدن الطائع از كاخ ، عده‌اى ريختند و خانه را غارت كردند ، و حتى لباس خليفهء بر كنار شده و وزيران و كسانش را هم كه در كنار او بود ، بردند ، و منظرهء دلخراشى براى سيّد كه گويا ناظر اين جريان بوده است ، ايجاد كرد . و آن روز به « يوم الدار » مشهور گرديد . ثعالبى مىگويد : سيد قصيده‌اى دارد كه روز دستگيرى الطائع للّه را بيان ، و سالم بيرون آمدن او را از كاخ ، و ربوده شدن لباسهاى بيشتر اشراف و قاضيان و غارت شدن و مورد آزار و اذيت قرار گرفتن آنان را وصف مىكند ، و نشان مىدهد كه او خود نخست با حزم و دور انديشى مىايستد ، و ساعتى به همان حال مىماند ، و پيش از ديگران به دجله فرود مىآيد ، و نخستين كسى است كه از خانه بيرون آمده ، و به انتظار ايستاده تا آن ماجرا بر ديگران گذشته است . در آخر قصيده غرضى را كه در درون دارد باز مىگويد و از روزگار شكايت مىكند ، و خدمت سلطان را مورد نكوهش قرار مىدهد : از قدرت خويشتنداريم شگفتى كن پس از آن همه پيشامدها و مصيبتها كه به سوى من سرازير شد ، و شگفتى در نجات يافتن من در « يوم الدار » است كه ديگران