محمد قنبرى

35

شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )

حلّه ، « 1 » ضعيف به شمار مىرود . « 2 » مشابه همين وضعيت در خصوص من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق نيز وجود دارد . بخش عمده‌اى از روايات او از طريق پدرش على بن بابويه ، ابن وليد و سعد بن عبداللَّه اشعرى نقل شده كه همگى آثار متعدد داشته ، علاوه بر اين ، عمده مشايخ اين سه نفر نيز از اصحاب اصول بوده‌اند . « 3 » افزون براين او اساساً روايات كتابش را با حذف سلسله سند آورده كه نشان دهنده ميزان اهميت وى به ارزش‌گذارى سندى در نقد حديث است . البته او در پايان كتاب در مشيخه « 4 » به استدراك برخى سندها در قالب نظام طبقات پرداخته است با اين حال ، بخش قابل توجهى از رواياتش هم‌چنان بدون سند و نيز بسيارى از افراد واقع در سلسله سندهاى وى جزء ضعفا و مجاهيل به شمار مىروند . « 5 » گفتنى است كه وى بر خلاف ادعاى شيخ مفيد به دنبال گردآورى صرف نبوده ، بلكه اعتقاد كامل به درستى روايات منقوله دارد « 6 » و نيز بر خلاف نظر برخى معاصران به منظور تسهيل مراجعه عموم به كتابش ، دست به حذف سلسله سند نزده است ، « 7 » بلكه همان‌گونه كه مجلسى در روضة المتقين بيان مىدارد ، تفاوت مبناى قدماى حديث‌گرا و متأخران اصول‌گرا در ميزان توجه و اهتمام به سند در نقد حديث ، دليل اصلى سبك شيخ صدوق در من لا يحضره الفقيه به شمار مىرود . شيخ طوسى نيز از يك سو در نگارش دو كتاب تهذيب و

--> ( 1 ) . مدرسه حلّه به دوره احياى فقه شيعه در قرن ششم هجرى گفته مىشود كه با ميراث وسيع و متنوع فقهى ، كلامىو حديثى ، تأثيرات نسبتاً ماندگار و قابل توجهى در انديشه شيعه برجاى گذاشت . در نظام ارزش‌گذارى مدرسه حلّه ، روايات برمبناى دو معيار عدالت و وثاقت كه جنبه كاملًا سندى دارند ، ارزش‌گذارى شده و به قراين محتوايى يا پيرامونى توجهى نمىشود . ( 2 ) . در اين باره ر . ك : شهيد ثانى ، الدرايه و ملاصالح مازندرانى ، همان ، مقدمه . ( 3 ) . در اين باره نيز ر . ك : نجاشى ، ذيل شرح حال هر يك و نيز به مشيخه صدوق در پايان من لا يحضره الفقيه مراجعه‌كنيد . ( 4 ) . درگونه‌اى از نگارش‌هاى حديثى ، سلسله سندها از متن روايات بريده شده و در قالبى طبقه‌بندى شده در پايان‌بازيابى مىشود ؛ به اين بخش ، مشيخه گفته مىشود . ( 5 ) . دراين باره ر . ك : علامه حلى ، خلاصة الأقوال ، ذيل نام افراد مذكور در مشيخه مانند حسن بن على بن حمزه‌بطائنى و محمدبن شهاب زهرى يا جابر بن يزيد جعفى كه راويان او تضعيف شده‌اند . ( 6 ) . شيخ مفيد ، المسائل السرويه ، ص 72 - 73 ؛ شيخ صدوق ، همان ، ج 1 ، ص 3 . ( 7 ) . ر . ك : مجيد معارف ، تاريخ عمومى حديث ، ص 377 .