محمد قنبرى
31
شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )
در حوزه كلام ، « 1 » فلسفه ، « 2 » تاريخ ، « 3 » فقه ، « 4 » و . . . نيز در اين قرن صورت گرفته است . اين در حالى است كه شيعيان در حوزه حديث تا قبل از كافى ، افزون بربخشى از اصول چهار صدگانه ( اربعمائه ) كه نوعى نوشتههاى ابتدايى نزديك به صحيفههاى اهل سنت در قرن اول بوده و فاقد نظم و منظق متداول در گونههاى مختلف تدوين حديثى است ، « 5 » مجموعه محدودى از تدوينهاى حديثى را در اختيار داشتند كه قابل مقايسه با جوامع حديثى اهل سنت در آن زمان نبود . كلينى در مقدمه ارزشهاى كه بر كتاب كافى خود نگاشته به خوبى از فضاى تاريخى عصر خود و ارتباط آن با انگيزههاى وى در تدوين كتاب پرده برداشته است . وى ابتدا از يكى از دوستانش كه هويتش براى ما روشن نيست ياد مىكند كه از روزگار خود چنين گلايه دارد : « جهل و نادانى بر مردمان چيره شده و آنان به راههايى چون استحسان روى آورده و در عين حال كه به شكلى افراطى در مهمترين مسائل تنها به عقل خويش بسنده نموده ، كوركورانه به تقليد از گذشتگان مشغولاند و به اين صورت ، ترس از آن مىرود كه سرچشمههاى دانش به نابودى گرايد » . سپس كلينى در پاسخ اين اظهار گلايه ، مردمان را بر دو دسته نموده ، دستورهاى خداوند را خطاب به انسانهاى مكلف دانسته و عدم آن را به معناى بطلان شريعتها و كتابهاى آسمانى كه ديدگاه طبيعتپرستان است مىشمرد . بدين ترتيب ، خداوند بنا به حكمت و عدالتش به بيان دستوراتش پرداخته و پيمانهايش را بر بندگانش عرضه نموده و از آنان خواست كه براى دريافت اين دستورات از « اهل ذكر » پرسش نمايند و براى فهم آن به تفقه در دين بپردازند . بنابراين ، هيچ دانشى ضرورىتر از دانش دين نبوده و هيچ خطرى بالاترى از عمل به گمانهاى بىاساس در اين قلمرو نيست . پس هر كس كه
--> ( 1 ) . براى نمونه ر . ك : آثار جاحظ معتزلى ( د 255 ق ) و ابو الحسن اشعرى . ( 2 ) . براى نمونه ر . ك : رسالهء كندى به معتصم عباسى دربارهء فلسفه اولى . ( 3 ) . براى نمونه ر . ك : تاريخ طبرى . ( 4 ) . شافعى در پايان قرن دو با نگارش « الرساله » دانش اصول را بنيان نهاد و كتاب الام وى نيز از نخستين كتابهاى فقهى جامع به شمار مىرود . اين جريان در قرن بعد با شدت بيشترى دنبال شد . ( 5 ) . براى آگاهى بيشتر دربارهء اصول اربعمائه ر . ك : تهرانى ، الذريعه الى تصانيف الشيعه ، ج 2 ، ص 125 - 135 .