محمد قنبرى

26

شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )

حالى كه كلينى از افراد متعدد ديگر در شهرهاى مختلف نقل حديث نموده و همه روايات كافى الزاماً از طريق ملاقات حضورى نويسنده با راويان فراهم نيامده‌اند و مجرد نقل حديث از شخصيتى نمىتواند خطرى براى او فراهم آورد . از اين رو به نظر مىرسد كه براى پاسخ به اين سؤال بايد به دنبال فرضيه‌هاى ديگرى باشيم . يكى از اين فرضيه‌ها مىتواند اين باشد كه نواب اربعه در جامعه شيعى آن دوره بيش از آن كه شخصيتى علمى به شمار آيند ، شخصيتى اجرايى براى ارتباط با امام زمان در صورت لزوم شناخته مىشدند و لذا شيعيان عمدتاً براى حل مشكلات دشوار و غير طبيعى به ايشان مراجعه نموده و به ندرت جهت سؤال شرعى يا استماع حديث به آنان رجوع مىكردند و گويا شيعيان از دوره پايانى غيبت صغرا به اين مسئله عادت نموده بودند كه نيازهاى دينى و مذهبى خود را بايد از طريق مراجعه به عالمان و فقيهان و راويان حديث حل نمايند و لذا در متون روايى معاصر با كلينى نيز روايات چندانى از نواب نقل نشده است ، « 1 » بنابراين ، سؤال ياد شده اساساً بىمورد است . نكتهء مهم ديگرى نيز آن كه كلينى عمده روايات خود را همان گونه كه خواهيم گفت از طريق تداول كتبى و نه شفاهى صرف نقل نموده است و لذا افرادى كه از آنها نقل حديث مىكند همگى از اصحاب تأليفات در بين شيعه بودند ، اين در حالى است كه نواب اربعه تأليفات حديثى نداشته‌اند . « 2 » كتاب كافى اين كتاب شانزده هزار و صد و اندى روايت دارد . « 3 » كه در سه بخش عمده « اصول » ، « فروع » و « روضه » تنظيم شده است . بخش نخست ، شامل روايات اعتقادى و احياناً اخلاقى بوده ، بخش دوم ، روايات فقهى و بخش سوم حاوى خطبه‌ها ، نامه‌ها و اندرزهاى امامان است . اصول كافى شامل 3785 روايت مىشود كه تقريباً يك چهارم

--> ( 1 ) . براى نمونه در من لا يحضره الفقيه صدوق تنها چهار روايت ، آن هم از كتاب ابوالعباس حميرى از طريق محمد بن عثمان عمرى از امام حسن عسكرى عليه السلام نقل شده است و البته كلينى نيز يك روايت از همين منبع نقل نموده كه در واقع گفت‌وگوى بين حميرى و عمرى است ، نه روايتى منقول از امام عسكرى از طريق عمرى ، ر . ك : كلينى ، ج 1 ، ص 330 . ( 2 ) . تنها اثر يادشده در منابع رجالى ، رساله‌اى از ابوالعباس حميرى است كه پرسش و پاسخ‌هايى دارد كه وى از طريق محمد بن عثمان عمرى از امام عسكرى عليه السلام سؤال نموده و پاسخ آن را گرفته است و البته نگارش آن نيز از شخص حميرى بوده و عمرى تنها نقش واسطه را ايفا نموده است . ر . ك : نجاشى ، همان ، ص 220 . ( 3 ) . دربارهء تعداد روايات كافى اختلاف نظر است ، اما غالباً آن را بين 16121 - 16199 دانسته‌اند . ر . ك : صدر ، نهايةالدرايه ، ص 540 و معارف ، پژوهشى در تاريخ حديث شيعه ، ص 463 .