محمد قنبرى

100

شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )

سرعت گسترش مىيافت بگيرند . علماى قم تصميم گرفتند كه هر كس را كه به ائمه نسبت فوق بشرى بدهد به عنوان غالى معرفى نمايند و چنين كسان را از شهر خود اخراج كنند . افراد متعددى از راويان حديث به خاطر آن‌كه آن‌گونه مطالب را روايت كرده بودندب ، در نيمه اول قرن سوم از قم اخراج شدند . . . دانشمندان حوزه قم كه در اين دوره عالىترين مقام و مرجع علمى جامعهء شيعه بودند ، تا پايان قرن چهارم ، با قدرت و شدت ، ضد مفوضه باقى مانده و با انتساب هر گونه وصف فوق بشرى به ائمه ، برخورد سخت مىكردند . . . . « 1 » اين سخن نيز شنيدنى است : « بخش‌هايى از مواريث فكرى مفوضه از اواخر قرن چهارم در سنت علمى شيعه رخنه كرد . و به تدريج مقبوليت مىيافت . البته در مجاميع حديثى مدت‌ها ظهور يافته و حضور چشم‌گيرى پيدا كرده بود ؛ به خصوص در مجاميع بزرگ ، مانند كتاب كافى كه به خاطر بزرگى و گستردگى آن ، ناچار احاديث ضعيف زيادى هم در آن راه يافته و حتى به نقل برخى بزرگان از كل 16199 حديث آن 9485 حديث ، ضعيف و غير معتبر است » . « 2 » گمان مىرود در غلوستيزى مدرسه قم و طعن زدن در كافى مقدارى « غلو » شده باشد ! نه رويارو قرار دادن دو حوزه شيعى قم و بغداد ، مقرون حقيقت است و نه نسبت غلوستيزى به مدرسه قم آن‌گونه بوده كه گفته شده است . در مورد قم و بغداد ، بعداً ، اندكى بحث مىشود و اكنون مىگوييم ماهيت انديشه عقل‌گراى شيعه به طور اصولى ايجاب مىكرده كه هيچ ستيزى با عقل نداشته باشد و دليل خاصى نيز براى تفكيك انديشه مدرسه قم و بغداد مطرح نشده است . البته اخبارىگرى در شيعه را ، بايد استثنايى دانست كه در گرو شرايط ويژه‌اى بوده است ؛ اما در مورد مدرسه قم ، وضعيت از نظر تاريخى آن گونه نبوده كه در سده‌هاى سوم و چهارم ، عقل گريز ناميده شود . در مورد بزرگان مدرسه قم ، مانند « صدوق » نيز نمىتوان مدعى شد كه هم و غم

--> ( 1 ) . مكتب در فرآيند تكامل ، ص 50 ، 59 و 60 . ( 2 ) . همان ، ص 67 .