محمد قنبرى
597
شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )
در قم به تحصيل حديث مىپرداخت و بايد چنين استنباط كنيم كه مرحوم كلينى از حدود سال 300 هجرى به رى آمده باشد و چشم و چراغ شيعيان اين سامان بوده باشد - كه شرح آن در پاسخ آقاى سبحانى گذشت - و بعد از 20 سال كه مرحوم كلينى عازم بغداد شد و در آنجا به خاك رفت ، حوزهء قم چشم و چراغى نداشت و لذا بعد از ده سال از مرحوم شيخ صدوق كه هنوز ، دههء سوم عمر خود را به پايان نبرده بود تقاضا كردند به رى بيايد و چشم و چراغ آنان باشد . بنابر اين ، در يك حوزهء جوان ، رئيس بودن كلينى و يا چشم و چراغ بودن او ، چه ربطى دارد به اين مقام و منزلت امروزى كه شما را هم به حمايت از او برانگيخته است ؟ آيا توجه نمىكنيد كه تمجيد ابن النجاشى برداشتى است از كتاب كافى او كه مىنويسد « وكان أوثق الناس في الحديث وأثبتهم » و اين همه دليل همان عرض بنده است كه شخصيت و مقام كلينى از مطالعهء كتاب او به دست آمده است نه از معرفى معاصران او . 12 . شما نوشتهايد : « مگر نه اين است كه مرحوم كلينى هنگام كسب دانش در قم و غير آن ، بزرگترين دانشمندان عصر خويش را ملاقات كرده و در محضر ايشان سالها به تحصيل و تعلم نشسته است . . . » ؟ آقاى جاودان ، محصلين مذهبى و غير مذهبى ، در دورههاى مختلف تحصيلى كنار هم مىنشينند ولى اغلب براى هم گمنامند ، و اگر برخى از ديگران شاخصتر باشند ، شخصيت آنان در حدى نخواهد بود كه در تاريخ رجال مذهب ثبت شود . استادى كه صد نفر شاگرد دارد ، گر چه با چند نفر از شاگردان مبرز خود ، حشر بيشترى داشته باشد برخوردهاى آنان در تاريخ رجال و مذهب ثبت نمىشود . مگر كسى شخصاً شرح حال خود را بنويسد و به يادگار بگذارد و يا فهرست اسناد و مدارك خود را تهيه كرده باشد . آن چنان كه ابو غالب زرارى تهيه كرد و به يادگار نهاد . و يا اقلًا مانند شيخ صدوق و شيخ طوسى در اواخر عمر خود در يك دورهء نسبتاً طولانى با شهرت و مقام ، چشم و چراغ حوزه باشد و استاد درس حديث ، تا مقام و منزلت او از زبان شاگردانش به يادگار بماند . ولى ما هيچ يك از اين دلايل را دربارهء كلينى در دست