محمد قنبرى

589

شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )

كيهان فرهنگى چند سطرى مصدع مىشوم : 1 . شما نوشته‌ايد كه « احمد بن محمد بن خالد برقى ، به كتاب حديث پرداخته بود كه قهراً مورد استفاده و استخراج كلينى قرار گرفته است » . فرزند عزيزم : من نمىدانم شما تا چه حد با مسائل رجالى آشنايى داريد اگر كسى صد جلد كتاب علمى تأليف كند ، گواه اطلاعات او خواهد بود . و اگر صد جلد كتاب حديث تأليف كند متهم خواهد شد كه اين همه حديث را از كجا آورده است ؟ شما كه ابوجعفر برقى را با نوشتن صد كتاب مىستاييد در واقع حقيقت را لوث مىكنيد . كاش به شرح حال كامل مىپرداختيد . آيا نمىدانيد كه اين مرد به قم مهاجرت كرد و در خانهء عبدالرحمن بن حماد انصارى مأوى گرفت كه جزء غلات است « 1 » و ديگر اين‌كه از ابو سمينه و ابن مهران و ابن شمون و ساير غاليان حديث تراش روايت مىكند و در جمع اساتيد او بيش از سى نفر ناموثق وجود دارند « 2 » و اين‌كه ابو جعفر اشعرى رئيس حوزهء قم او را به جرم همكارى با غلات از قم اخراج كرد و تا ثابت نشد كه ناخواسته و جاهلانه طعمهء غاليان شده است او را به قم باز نگرداند . همين ثقة الاسلام كلينى صاحب كافى در ج 1 ، ص 525 نسخه گواهى اساتيد خود را بر ضعف اين مرد روايت مىكند و چنين معلوم مىدارد كه استادش ابو جعفر صفار و ابو جعفر عطار ، حديث او را حديث حجت نمىدانستند . « 3 » 2 . شما نوشته بوديد كه شيعيان كتاب‌هاى خود را بر امام خود عرضه مىكردند . فرزند عزيزم : من در كتاب ، معرفة الحديث بحث مفصلى دربارهء اين كتاب‌ها دارم . شما و ديگران را به آن‌جا ارجاع مىدهم . در اين‌جا چند نكتهء ساده را تذكر مىدهم تا همهء خوانندگان قضاوت نمايند : نكتهء اول : شيخ طوسى - رضوان اللَّه عليه - مىنويسد : « كتاب حلبى با دو حجم متفاوت روايت شده است : يك نسخهء بزرگ دارد و يك نسخهء كوچك » ملاحظه كنيد :

--> ( 1 ) . ر . ك : رجال نجاشى ، ص 178 . ( 2 ) . ر . ك : معجم رجال الحديث . ( 3 ) . در اين زمينه به كتاب معرفة الحديث مراجعه نماييد .