محمد قنبرى
573
شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )
« مستدرك » تهيه نمايند و نقايص صحيح الكافى را بر طرف سازند و سلامت جو را برقرار نمايند . جناب آقاى سبحانى نوشتهاند : « داورى ايشان دربارهء احاديث كافى شبيه به داورى قاضى در اطاق دربستهء بدون شاهد و ناظر و بدون ارائهء اصول دادرسى است . وى بايد قبلًا در مقدمهء كتاب صحيح الكافى اصولى را كه ميزان تشخيص حق از باطل است ، ارائه دهد و مقياس شناسايى حديث صحيح را از باطل مشخص سازد . . . » . « 1 » در اين زمينه بايد به عرض خوانندگان برسانم كه هر كس كتابى تأليف مىكند با فكر و نظر خودش به وارسى مسائل مىپردازد و با آن محك و معيارى به تحقيق مىنشيند كه مشخصاً كاربرد آن را تأييد مىكند . همين ثقة الاسلام كلينى كه مورد تقديس همگان است به تنهايى و بى اطلاع ديگران به تأليف كتاب كافى پرداخت ، حتى در مقدمهء آن اعتراف كرد و نوشت : « با اين اختلافات گسترده من نمىتوانم حديث صحيحى را - آن سان كه امامان مذهب بيان فرمودهاند و راه تشخيص آن را به دست ما دادهاند - به درستى تشخيص بدهم . من با اتخاذ سند از سادهترين فرمودهء امامان « بأيما أخذتم من باب التسليم وسعكم » ، هر حديثى را كه شخصاً درست بدانم انتخاب مىنمايم » . و لذا مىبينيم كه تنها فتواى خويش و اعتقاد خودش را در نظر گرفته و ابداً به نقل احاديث مخالف نپرداخته است . بعد از كلينى مرحوم صدوق آمد و احاديث شيعه را وارسى كرد و چون همهء احاديث را حجت نمىدانست ، براساس تشخيص و برآورد شخصى خود در اثناى سفر به شهر بلخ ، آنجا كه حتى يك دانشمند شيعه حاضر نبود ، تك و تنها به داورى نشست و فقيه من لا يحضره الفقيه را تأليف نمود . سيرهء دانشمندان از قديم و جديد بر اين بوده است كه رحمت و رضوان خدا بر همهء آنان باد . « 2 »
--> ( 1 ) . كيهان فرهنگى ، پياپى 33 ، ص 30 ، ستون 3 . ( 2 ) . ر . ك : معجم رجال الحديث ، ج 1 ، ص 40 و 104 ؛ فقيه من لا يحضره الفقيه ، ج 4 ، ص 358 .