محمد قنبرى

523

شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )

در اينجا براى رفع اشتباه آقاى بهبودى كه تصور كرده است كه سند اضطراب دارد يادآور مىشويم صفوان بن مهران فرد ثقه است ، بودن او در سند صدوق و نبودن او در ديگر اسناد ، مايهء اضطراب سند نمىشود زيرا وى نه فرد غير موثق است و نه مردد بين ثقه و غير ثقه ، تا احتمال بودن او در سند آن را دچار اضطراب كند ، در صورت بودن بر صحت سند رونق مىبخشد و در صورت نبودن وضع سند به حال خود باقى مىماند و در هيچ كدام از دو صورت ، خللى بر سند وارد نمىشود . خلاصه صحت و عدم صحت سند در گرو ثقه بودن افراد ديگر است نه در گرو بودن و نبودن « صفوان » و هم اكنون ثابت مىكنيم كه سند كلينى در حقيقت سند صحيح است هر چند در اصطلاح به آن « حسن » مىگويند . افراد واقع در سند كلينى همگى ثقه مىباشند ، حتى پدر على بن ابراهيم كه او را جزء « ممدوحين » مىشمارند از نظر محققان ثقه است و از اين جهت روايات او را « صحيح » هم مىنامند . حتى خود آقاى بهبودى روايات او را در صحيح الكافى جزء روايات « معتبر » آورده است . با اين بيان روشن مىشود كه ايشان در داورىهاى خود كاملًا شتابزده است . چيزى را كه عملًا در كتاب خود « صحيح » و معتبر ناميده است ، در اينجا « حسن » ناميده است و افرادى كه حديث او را « حسن » مىنامند ، عملًا آن را صحيح تلقى مىكنند همچنان‌كه ايشان وجود صفوان « ثقه » را در بعضى اسناد ، مايهء اضطراب سند قلمداد نموده در حالى كه از نظر فنى كوچك‌ترين اضطرابى در صحت سند پديد نمىآورد . دربارهء اعتراض دوم ، حقيقت اين است كه كسى منكر فلسفهء وجودى امام كه محو بدعت‌ها است نيست و امام در هر واقعه‌اى ، بايد بدعت‌ها را بزدايد ولى نظر جناب آقاى بهبودى را به معنى بدعت جلب مىكنيم : بدعت اين است كه چيزى كه قطعاً از دين نيست يا از دين بودن آن مشكوك است ، قاطعانه به آن رنگ دين داده شود ، و جزء شعائر دينى اعلام گردد در حالى كه هدف اين احاديث اين نيست كه حديث مشكوك به عنوان جزء دين و شعائر اسلامى آورده شود ، بلكه مقصود اين است كه آن عمل را به عنوان « رجاء » و « احتمال » كه شايد