محمد قنبرى
521
شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )
گاهى مىگفت من دويست و پنجاه هزار حديث را با متن و سند به خاطر دارم و ششصد هزار حديث را مىتوانم به صورت مرسل يا نقل برخى از متون و يا با سند ، مذاكره كنم ، بار ديگر مىگفت كمترين چيزى كه از هر استادى در باب حديث آموختهام صد هزار حديث بود . به طور مسلم اين نوع نقلهاى مضطرب و مختلف نمىتواند پايهء يك داورى قطعى براى كتاب كافى باشد ، بالاخص مراجعه به تاريخ بغداد ، ص 17 مىرساند كه ايشان در ادعاى اين آمارها ( جز در يك مورد ) مقيد به احاديث اهل بيت عليهم السلام نبوده بلكه مقصود ، مطلق حديث و مطلق مشايخ است . ثالثاً فرض كنيد همهء آنچه را كه به ابن عقده نسبت داده شده است صحيح و پابرجا باشد ، ولى اين احاديث در حافظهء خارق العادهء ابن عقده گرد آمده بود و نه در كتابهاى مدونى كه در اختيار ديگران مانند كلينى قرار داشت . ما از همهء اين پرسشها و اعتراضات صرفنظر مىنماييم . ولى به اعتراف خود آقاى بهبودى ، جناب كلينى احاديث كتاب كافى را از مشايخ قم و رى گرفته است ، و در اواخر عمر پس از نگارش كافى خود رهسپار بغداد گشته است . اگر فرض كنيم چنين كتابهايى در اختيار ابن عقده كوفى بود اين دليل نمىشود كه چنين كتابهايى در اختيار كلينى و مشايخ كلينى نيز بوده است . بنابر اين آيا صحيح است با بودن يك جمله دربارهء حافظهء ابن عقده و اينكه سيصد هزار حديث از حفظ داشت ، قاطعانه داورى كنيم كه كلينى كتاب كافى را از سيصد هزار حديث برگزيده است ؟ و مدعى شويم كه آمار حديث شيعه در عصر كلينى به سيصد هزار مىرسيد . اين همان برداشتهاى نامطلوب و غير صحيح است كه ايشان از تاريخ دارند . حال اگر مشابه اين برداشتها پايهء حذف سه چهارم احاديث كافى باشد زيانبار بودن كار ايشان در جداسازى احاديث ملموس مىشود . پيرامون احاديثى كه مىگويد : « اگر كسى عملى را به نيت درك پاداش كه در روايتى وارد شده است انجام دهد ، خداوند آن پاداش را به شخص عملكننده مىبخشد ، هر چند حديث صحيح نباشد . » اعتراضاتى دارد كه همگى را يادآور مىشويم : الف ) مضمون فوق در سه حديث شيعه وارد شده كه دو حديث آن به اتفاق اهل نظر