محمد قنبرى
519
شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )
كتاب يونس بن عبدالرحمن و فضل بن شاذان كه بر امام عسكرى عليه السلام عرضه شد . 5 . اخذ حديث از كتابهاى موثق مانند كتابهاى حريز بن عبداللَّه سجستانى و كتابهاى بنى سعيد ( حسين بن سعيد و حسن بن سعيد اهوازى ) و على بن مهزيار و حفص بن قياس و حسين بن عبيداللَّه سعدى و كتاب قبله على بن حسن طاطرى و . . . » . « 1 » به خاطر از بين رفتن همين قرائن بود كه از زمان ابن طاووس ميزان تشخيص صحيح از غير آن دگرگون شد و تقسيم احاديث به اقسام چهارگانه بر اساس حالات راوى پيش آمد . 15 . آقاى بهبودى در گفتار پيش مدعى است كه در كتاب صحيح الكافى متن و سند را در كنار هم وارسى كرده و صحيح اعلائى خالص را استخراج نمودهاند در حالى كه در همين مصاحبهء اخير در مجلهء كيهان فرهنگى ( ص 29 ستون سوم ) مدعى هستند : « چون مؤلف صحيح الكافى شيوهء قدما را مورد عمل قرار داده است لذا حديث موثق و حديث قوى را در سلك صحاح معتبر درج نموده و تنها از حديث ضعيف آن اجتناب كرده است » . اگر تنها صحيح اعلائى را استخراج نمودهاند ديگر نبايد حديث موثق و حديث قوى را در كتاب خود درج نمايند ، زيرا صحيح اعلائى در اصطلاح علماى علم درايه ، حديثى است كه همهء راويان آن امامى مذهب و به وسيلهء دو عادل تعديل شوند ، اين كجا و حديث موثق و قوى كجا ، مگر اينكه ايشان از لفظ « صحيح اعلائى » برداشت خاصى داشته باشند . 16 . مىنويسند « اگر جناب سبحانى به مسلك قدما توجه مىكردند ، مىدانستند قدماى اصحاب فقط حديث ضعيف را رد مىكنند » . ما توجه ايشان را به مقالهء خود در شمارهء 9 آذر ماه اين مجله ستون يك جلب مىكنيم . در اين مقاله صحيح در اصطلاح قدما را بيان كردهايم و هرگز انتظار نداشتيم در مقابل اين تصريح چنين درخواستى شود . تا اينجا سخن ما دربارهء مدعاى نخست بود و ثابت شد چنين نگارشى با اين مقدمات و مؤخّرات براى اهل نظر حجت نيست و براى افراد پيرو ، نياز به اين طول و تفصيل و اين شرايط نداشت . گذشته بر اين ، نشر اين نوع كتاب كه در نتيجه به حذف و متروك شدن اصل كتاب منجر شود ، بسيار زيانبار است .
--> ( 1 ) . وافى ، ج 1 ، ص 11 .