محمد قنبرى

509

شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )

دفاعيه از زبان شيخ مفيد و آيت اللَّه خوئى طى پاسخ به اعتراض ششم مطالعه گرديد . شگفت است كه انسان با روايت يك حديث عقل خود را از حجيت بيندازد و در عين حال معارف خود را ، و از جمله امامت امامان را با منطق عقلى اثبات كند . » در مورد بصائر الدرجات و اعتبار آن ، بحث كافى صورت گرفت و ديگر لزومى به اعاده نيست . علاوه بر اينكه اين روايت در مختصر بصائر الدرجات سعد بن عبداللَّه هم آمده كه ديگر توهم آن اشكالات نيز در موردش وجود ندارد ، اما اينكه مضمون روايت فوق به وسيلهء همهء دانشمندان نقض شده ، كلامى كاملًا نادرست است . كدام دانشمند هر روايت را كه با ذوق خويش مناسب ندانست انكار مىكند و آن را به جعل جاعلان منسوب مىنمايد ؟ اگر انسان عقل و انديشهء خويش را حاكم ساخته و به ضعف‌هاى ادراكى و محدودهء توانايى قواى فكرى خويش توجه نمايد ، در مىيابد كه انكار يك روايت به سادگى كار صحيحى نيست . همين منطق عقل است كه به او حكم مىكند ، كه نبايد با استبعاد ، روايت را جعلى به حساب آورد . انسانى كه « ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا » « 1 » سند محدوديت دانش اوست ، چگونه مىتواند به خود اجازه دهد كه در ماوراى محدودهء فكر خويش اظهارنظر كند ؟ ! راستى اگر بنا باشد كه هر كس روايات را با فكر خويش بسنجد ، با اين اختلافات شديدى كه در افكار وجود دارد ، آيا ديگر اثرى از روايات اهل بيت عصمت عليهم السلام باقى مىماند ؟ اگر كسى كوچك‌ترين آشنايى با مشى فقهاى عظام در برخورد با روايات داشته باشد ، در مىيابد كه آنها حتى روايات ضعيفه را نيز كه مضمون آن را مستبعد مىدانند ، تا حد امكان توجيه و در غير اين صورت با تعبير « يرد علمه الى المعصومين » از كنار آن عبور مىكنند و به هيچ وجه به رد آن نمىپردازند حتى آيت اللَّه خويى رحمه الله نيز - كه آقاى بهبودى به كلام ايشان تمسك جسته است - در مواجهه با روايتى كه به هيچ وجه نمىتوان ظاهر آن را به معصوم عليه السلام نسبت داد ، آن را صريحاً انكار نمىكنند .

--> ( 1 ) . سورهء اسرا ، آيهء 85 .