محمد قنبرى
484
شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )
ص 724 . ترجمهء اين حديث تقريباً چنين است : « المحتج بكتاب اللَّه على الناصب » [ كسى كه بر عليه دشمن اهل بيت به كتاب خدا استدلال مىكند ] و انسان آگاهى است كه خداوند شناخت قرآن را به دو الهام كرده است . بنابراين با هر يك از مخالفين كه برخورد مىكند با او بحث كرده و امر ما ( / امامت ) را از كتاب خدا به اثبات مىرساند . در مورد اين روايت ابتدا بحثى در سند آن عنوان مىكنيم و سپس بحثى در دلالت و مضمون آن . اما بحث سندى : اين روايت در المحجة به نقلى از دلايل الامامه طبرى شيعى درج گرديده است . « 1 » در اين دو كتاب ابتدا روايتى را كه در بيان اصحاب حضرت حجت عليه السلام مىباشد و از تعداد آنها و محل سكونت ايشان سخن مىراند ، با اين سند ذكر مىكنند : « 2 » حدثنى ابوالحسين محمد بن هارون ، قال حدثنا ابى هارون بن موسى ابن احمد ، قال حدثنا ابوعلى الحسن بن محمد النهاوندى ، قال حدثنا ابوجعفر محمد بن ابراهيم بن عبداللَّه القمى القطان المعروف بابن الخزاز ، قال حدثنا محمد بن زياد ، عن ابى عبداللَّه الخراسانى ، ( قال حدثنا ابوالحسين عبداللَّه بن الحسن الزهرى ) ، قال حدثنا ابوحسان سعيد بن جناح ، عن مسعدة بن صدقة ، عن ابى بصيره ، عن ابىبصير ، عن ابى عبداللَّه عليه السلام . در تفسير قسمتهايى از اين روايت ، روايت ديگرى را آوردهاند با اين سند : قال ابوحسان سعيد بن جناح ، قال حدثنا محمد بن مروان الكرخى ، قال حدثنا عبداللَّه بن داود الكوفى عن سماعة بن مهران ( عن ابى عبداللَّه عليه السلام ) . در ضمن روايت دوم ، جملهء مزبور در كتاب آقاى بهبودى ، وارد شده است .
--> ( 1 ) . المحجة ( چاپ مستقل ) ؛ سيد هاشم بن سليمان بحرانى ، قم ، 1403 ق ، ص 28 و 34 و 38 ؛ دلائل الامامه : طبرى شيعى ، محمد بن جرير بن رستم ، مطبعة حيدريه ، نجف ، 1369 ، ص 307 تا آخر كتاب . ( 2 ) . اين سند ، در هيچ يك از سه منبع موجود ( المحجة مطبوع در ضمن غاية المرام ، المحجة مستقل ، دلائل الامامه ) به طور كامل صحيح نبود به همين جهت سند را - تا حد امكان - تصحيح كرده ، در اينجا آورديم . البته تصحيح اين سند ، توسط همين سه كتاب بوده است و بس ، و احتمالًا در سند تضعيفاتى واقع شده است كه اكنون به دليل نبود نسخهء خوب از آنها بىخبريم .