محمد قنبرى
457
شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )
همين هدف صورت پذيرفته است و اگر خود ايشان به نقد احاديث به شكل مرحوم علامه مجلسى و ديگر شخصيتها مىپرداخت هيچ فردى فهميدهاى بر كار و خرده نمىگرفت ، و اعتراضى كه از زبان اين افراد نقل مىكنند قابل طرح نيست اگر از بيخ مخدوش و مشكوك نباشد . همانگونه كه معرفى شماره احاديث اصول كافى به تعداد سى و هفت هزار ، لغزش روشنى است ، براى گفتارى هم كه دربارهء كتاب كافى دارند هرگز سند و مدركى در كتب رجالى و تاريخى شيعه وجود ندارد و آن اينكه : « كلينى كتاب خود را از ميان سيصد هزار حديث برگزيد » شايسته بود ايشان براى اين مطلب ، مدركى ارائه مىكرد . گويا تنظيمكنندهء اين ارقام و اعداد خواسته است براى بىاعتبار جلوه دادن نوع احاديث شيعه ، ارقام آن را بالا ببرد و راويان شيعه را حديثساز معرفى نمايد . از اين جهت شمارهء احاديث شيعه را در عصر كلينى به سيصد هزار رسانيده است تا ديگر به صحيح بخارى انتقاد نشود كه او احاديث خود را از ميان ششصد هزار حديث برگزيده است . ناگفته پيدا است كه هرگز پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله - كه احاديث بخارى به او مىرسد - با آن همه گرفتارىها در طول ده سال زندگى در مدينه ، موفق به بازگويى يك دهم اين احاديث نشدند و طبعاً چنين احاديثى ساخته و پرداخته واضعان و جاعلان حديث مىباشد و لذا هر چه به زمان پيامبر صلى الله عليه و آله نزديك مىشويم تعداد احاديث از قلت برخوردار و هر چه از آن دور مىشويم در حال گسترش و افزايش است و به اصطلاح رأس مخروط احاديث در عصر رسول خدا و قاعدهء آن در عصر خلفاى عباسى مىباشد . قسمتى از گفتار ايشان استنباط شخصى است كه آنها هم مدرك تاريخى ندارد مثل اين كه مىگويد : « كلينى از ترس معاصرين خود شهر به شهر ، ديار به ديار ، سفر كرد و كتاب خود را در وسط اهل سنت به چند تن معدود از نوباوگان علم حديث عرضه نمود ، باشد كه بعدها قدرش را بدانند . . . » اينها يك رشته استنباطات شخصى است كه