محمد قنبرى
445
شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )
در ضمن دستهبندىهاى حديث - كه آخر هم به نتيجهء مثبتى نرسيد - به يك دو حديث برخوردم كه امام با نحوهء خاصى به قرآن استناد مىكند . من آن نحوهء خاص را پىجويى كردم و به شكر خدا راهى به سوى اين رابطه باز كردم . براى همين بود كه سال دوم ، از نجف مراجعت كردم و ديگر باز نگشتم . اگر اين رابطه روشن شود ، دريافت مسائلى فقهى بسيار سهل و آسان مىگردد ، حتى صحت و سقم احاديث را با مقايسهء قرآن و حديث مىشود معلوم كرد . شمّهاى از اين رابطهها را در شرح احاديث گزيدهء كافى آوردهام . به خاطر دارم ، سالى كه از نجف مراجعت كردم ، در اطاق مدرسهء نواب بودم ، همان اطاقى كه قبلًا به من تعلق داشت و يكى از دوستانم با كتابخانهء نسبتاً خوبى در آن زندگى مىكرد . در حين زير و رو كردن كتابها ، در ميان يكى از كتابهاى سيد شرف الدين عاملى به حديثى برخورد كردم كه بلافاصله با حال سجده به زمين افتادم . مطمئن بودم كه اين حديث در رابطه با كار من صادر شده و كار مرا تأييد مىكند . اين حديث را در ابتداى كتاب معجزهء قرآن و مبارزه با فلسفهء شرك درج كردهام ولى ترجمه و توضيحى بر آن نيفزودهام . منظورم از درج حديث آن بود كه در حال آمادگى و دفاع باشم و اگر كسى به اين كتاب معجزهء قرآن ايراد بگيرد كه چرا با سبك تازهاى مسئلهء رسالت و معاد را طرح مىكند ، و يا بسيارى از مسائل ديگر را كه اينك جاى پرداختن به آن نيست ، به گونهاى وراى گفتار مفسرين شرح مىكند ، بتوانم با اين حربهء برنده به دفاع برخيزم و تأييديهء امام صادق عليه السلام را به آنان ارائه دهم ، اگر هم كسى زبان به اعتراض نگشود ، چه بهتر كه من بىجار و جنجال راه خود را دنبال كنم ، و خدا را شكر كه سخنى به ميان نيامد . اين حديث را در برخى از مجلدات بحار الأنوار هم آوردهام . موقعى كه برخى از مسائل فقهى را بر اساس همين مسئله در پاورقىهاى بحار الأنوار آوردم ، اعتراض برخى از فضلاى نجف بلند شد و ناشر بحار الأنوار به من تذكر داد : « چيزى ننويس كه اعتراض ديگران را جلب كند و مانع نشر كتاب شود » و من باز به همان شيوهء مزبور حالت دفاعى گرفته و با حال سكوت در جلد 83 تا 91 چنين امضا