محمد قنبرى
366
شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )
در حضور طفل ، با تكلّف ، خود را به صلاح نمايش دهند تا آنها عملًا مرتاض و مربّى شوند و اين ، خود شايد مبدأ اصلاح خود پدر و مادر نيز شود . « 1 » ايشان دربارهء ضرورت تربيت عملى در ميان علما به عنوان معلّمان و مربّيان مردم ، چنين آورده است : پس آنان كه به مسند ارشاد خلق نشستند و خود را راهنماى طريق سعادت معرّفى مىكنند ، بايد با اين صفت شريف ( تواضع ) ، خلق را دعوت كنند . . . [ و ] تا نورانيت و صفا و محبّت و تواضع در قلب عالِم و مرشد نباشد ، نمىتواند به ارشاد خلق و تعليم مردمْ قيام كند و نمىتواند تخم معارف و حكم را در قلوب مردم بنشاند . . . و چون عالم به وظيفه علم كه اخلاق حسنه است رفتار نكرد ، دين و علم از نظر مردم مىافتد و عقيده مردم ، سست مىشود و دلها از علماى حق هم منصرف مىشود و اين ، يكى از بزرگترين ضربتهايى است كه به پيكر ديانت و حقيقت ، از دست علماى وظيفه نشناس مىخورد كه كمتر چيزى مىتواند اين طور مؤثّر باشد . « 2 » نظريه اعتدال طلايى ظاهراً نظريه اعتدال در مباحث اخلاقى ، نخستين بار توسط ارسطو ( معلّم اوّل ) مطرح شده است . ارسطو معتقد بود كه نفس انسان ، داراى چهار قوّه است : عاقله ، وهْميه ، غضبيه و شهَويه . او براى هر يك از اين قوا تعريفى ارائه كرد و جايگاه هر يك را در نفس آدمى مشخّص ساخت . آن گاه ادّعا كرد كه هر يك از اين قواى چهارگانه ، داراى حدّ افراط و تفريط است . ارسطو ، حدّ ميانه و اعتدال اين قوا را عدالت ناميد و كمال انسان و سعادت او را رسيدن به چنين مقامى دانست . بدين ترتيب ، نظام اخلاقى يى كه ارسطو بنيانگذار آن است ، ترسيم شد و از آنجا كه اين نظام ، مورد اقبال و پذيرش فلاسفه شرق و غرب واقع شد ، از آن به نظريه
--> ( 1 ) . همان جا . ( 2 ) . همان ، ص 349 - 350 .