محمد قنبرى
350
شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )
بيت عليهم السلام است ، استفاده كرده است ؛ چنانكه در شرح روايت نبوى « من حفظ من أحاديثنا أربعين حديثاً ، بعثه اللَّه يوم القيامة عالماً فقيها ؛ « 1 » هر كس چهل حديث از احاديث ما را حفظ كند خداوند او را روز قيامت عالم و فقيه برمىانگيزد توضيح مىدهد كه مقصود از واژه فقه در اين روايت ، بصيرت و فهم در دين است ، نه مفهوم محدودى كه اينك از اين واژه مستفاد است و به علم به احكام فقهى از روىادلّه تفصيلى اطلاق مىگردد . عبارت ايشان در اين باره چنين است : . . . إنّ المراد بالفقيه . . . أن الذى يتعارف عندالناس ألان من العلم بالأحكام الشرعية العلميّة عن أدلتها التفصيلية ، إصطلاح مستحدث ، و إنّ الفقه أكثر ما يأتى فى الحديث بمعنى البصيرة فى أمر الدين و إن الفقيه صاحب هذه البصيرة ؛ « 2 » . . . مقصود از فقيه . . . آنچه كه امروز نزد مردم متداول است و فقيه را كسى مىدانند كه به احكام شرعى عملى از روى ادله تفصيلى آنها علم داشته باشد ، اصطلاح نوآمدى است ، و فقه در حديث ، بيشتر به معناى بصيرت و آگاهى در امر دين آمده و فقيه صاحب چنين بصيرتى است . . . . بنابراين صدرالمتألهين اذعان دارد كه مفهوم كنونى فقه در مقايسه با عصر صدور روايات ، داراى ضيق مفهومى شده است و ضمناً بر اين نكته پاى مىفشارد كه معنايى كه ضرورتاً از واژهها قصد مىشود ، معنايى است كه در عصر صدور روايات متداول بوده است ، نه آنچه بعدها متعارف شده است .
--> ( 1 ) . الكافى ، ج 1 ، ص 49 . ( 2 ) . شرح اصول الكافى ، ج 2 ، ص 254 .