محمد قنبرى

341

شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )

صدرالمتألهين با اشاره به اين اشكال ، به آن پاسخ داده است : ههنا إشكال و هو أنه إذا مات فقيه يحتمل أن يوجد بدله فقيه واحد أو أكثر أفضل منه يسدّ به الخلل الواقع فىالإسلام و يمكن دفعه ، بأن المراد باللام فى المؤمن الفقيه الجنس و قد ثبت إن ارتفاع الطبيعة بدفع جميع أفرادها ، فكذلك حكم الموت لأنّه عدم ؛ « 1 » در اينجا اشكالى به نظر مىآيد و آن اين‌كه هرگاه فقيهى بميرد ، احتمال دارد كه جاى او را يك يا چند فقيه برتر از او پر كند كه با آنها رخنه ايجاد شده در اسلام پر مىشود . در پاسخ آن مىتوان گفت كه لام در عبارت « المؤمن الفقيه » لام جنس است و ثابت شده است كه « كلى » با از بين رفتن تمام مصاديقش زوال مىيابد ، پس حكم مرگ نيز چنين است ؛ زيرا مرگ ، عدم است . ايشان لامِ در المؤمن را لام جنس خوانده و مقصود از مرگ مؤمن فقيه را مرگ يك تن قلمداد نكرده ، بلكه مرگ جنس مؤمن فقيه دانسته است و مرگ جنس و نيستى طبيعى ، نيستى تمام افراد آن است . پس مراد ، آن است كه اگر تمام مؤمنان فقيه از دنيا بروند ، رخنه ايجاد شده در اثر مرگ آنها پرناشدنى است . گذشته از درست بودن اين راه حل ، توجه ملّاصدرا به چنين اشكالى و تلاش براى رفع آن قابل توجه است . نمونه ابهام از نوع دوم - كه در اثر مقايسه دو يا چند روايت ايجاد مىشود - اين روايت است : الرواية لحديثنا يشدّ به قلوب شيعتنا أفضل من ألف عابد ؛ « 2 » نقل حديث ما - كه باعث استحكام دل‌هاى شيعيان ما گردد - از هزار عابد برتر است . اشكال از آنجا ناشى مىشود كه در روايتى ديگر - كه پيش از اين روايت آمده - به جاى « ألف عابد » ، « سبعين ألف عابد » آمده است . « 3 » حال ، جاى اين پرسش است كه بالاخره روايتگر احاديث ائمه عليهم السلام از هزار عابد برتر است يا هفتاد هزار ؟ !

--> ( 1 ) . شرح اصول الكافى ، ج 2 ، ص 148 . ( 2 ) . الكافى ، ج 1 ، ص 33 . ( 3 ) . همان .