محمد قنبرى
313
شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )
دليل خلاف بودن عبارت « صحيفه » را آيهء « لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ » « 1 » مىداند . در بحث از روايت ششم همين باب ، در مورد جمله « خالق اذ لا مخلوق » ، معتقد به دو نحو خالقيت براى خداوند مىشود : 1 . خالقيت ذاتى كه از صفات ذات است ؛ 2 . خالقيت اضافى كه از صفات فعل است . او در روايت هفتم از همين باب ، به توضيح جمله « بديع لم يكن » مىپردازد و با بيان اين مطلب كه خداوندْ جهان را يك جا آفريده است ، اظهار مىدارد كه تقدم و تأخّر ، فقط در موجوداتِ زمانى تحقّق پيدا مىكند و اين نكته را مطابق مذهب حكما و برخى از معتزله ( نظير نظّام ) مىداند . ميرداماد با نقل كلام شهرستانى ، به توجيه عقايد معتزله مىپردازد و مىنويسد : لو كان قال والتقدم والتأخّر انّما يقع فى حدوثها الزمانى دون حدوثها الدهرى لكان قد أصاب سرّ الحق من الحكمة . آن گاه ، داستانى را از « كشّاف » زمخشرى نقل مىكند كه عبداللَّه بن طاهر به حسين بن فضل گفت : از آياتى كه فهم آن براى من مشكل است ، آيهء « كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ » « 2 » است . حسين در جوابش گفت : أما قوله « كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ » فانّها من شؤون يبديها لاشؤون يبتديها . عبداللَّه برخاست و پيشانى او را بوسيد . كتاب الحجة ميرداماد ، از احاديث « كتاب الحجة » ، فقط به يك حديث اشاره كرده و به تبيين واژه « زنديق » پرداخته و به دليل اطلاق عنوان زنديق ، اشاره نموده است . گويا دين زرتشت ، كتابى به نام « زند » داشته است كه مجوس و ملحدان از آن پيروى مىكردند . لذا به آنها زنديق گفته شده است . ميرداماد ، در پايان اين تعليقه ، به توثيق ابن اسحاق كه از روات است پرداخته است .
--> ( 1 ) . سورهء مائده ، آيهء 73 . ( 2 ) . سورهء الرحمن ، آيهء 29 .