محمد قنبرى

228

شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )

ميان آنها اعتراف كرده است . پس چگونه استاد سائح مغربى مىگويد : ابن خلدون احاديث مهدى عليه السلام را كاملًا بررسى و يك به يك تضعيف كرده است ؟ حتى اگر فرض كنيم ، وى تمام احاديث را بررسى و با همين نسبت ( 1941 ) احاديث را تصحيح و رد مىكرد ، بازهم 338 حديث صحيح باقى مىماند كه براى تواتر كفايت مىكند . احتجاج دوم : عدم ذكر احاديث مهدى عليه السلام در صحيحين دومين استدلالى كه پيرامون ابن خلدون در انكار صحت احاديث مهدى عليه السلام آورده‌اند ، اين است كه اين احاديث در صحيحين نيامده است . حتى احمد امين به اين اعتبار ، چنين احاديثى را وضع شده توسط دو فرقه سنى و شيعه مىداند . پس حتى اگر اين احاديث به تواتر هم برسد ، ارزشى ندارد و نمىتواند جزء عقايد اهل سنت باشد . نقد و بررسى اولًا متذكر مىشويم كه تعريف خبر متواتر هيچ ارتباطى با ذكر حديث در صحيحين ندارد و عدم ذكر حديث در آنها زيانى به تواتر آن وارد نمىكند . ثانياً ادعاى عدم وجود احاديث مهدى عليه السلام در صحيحين به دليل عدم علم و احاطه بر اين كتب است زيرا عدم وجود لفظ مهدى عليه السلام در صحيحين دليل بر آن نيست كه صاحبان اين كتب ، حديثى در مورد مهدى آخرالزمان ذكر نكرده‌اند ، احاديثى آورده‌اند كه پيوندهاى محكم با مهدى عليه السلام دارد حتى قسمت‌هايى از احاديث مهدى عليه السلام وجود دارد كه شارحان اين كتب به ارتباط اين موارد با احاديث مهدى عليه السلام اشاره كرده‌اند مثلًا احاديثى كه از خليفه عادل - بدون تصريح به لفظ مهدى - سخن گفته‌اند و محدثين تصريح كرده‌اند كه خليفه عادل همان مهدى است . « 1 » حتى حديث « المهدى حق من ولد فاطمه » « 2 » كه امروزه در صحيحين وجود ندارد ، اما چهار نفر از بزرگان اهل سنت ( هيثمى - متقى هندى - محمدبن على الصبان و حسن العدوى ) اذعان كرده‌اند كه اين حديث در صحيح مسلم بوده و امروزه از اين كتاب حذف شده است .

--> ( 1 ) . البيانات ، ابوالاعلى المودودى ، ص 161 . ( 2 ) . معجم احاديث المهدى ، ج 1 ، ص 136 ، ح 74 .