محمد قنبرى
21
شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )
صحيح بداند و در واقع ، چنين نباشد او در تشخيص اشتباه كرده باشد . عليهذا تشخيص او تنها براى خود او حجت است نه ديگران . ثالثاً ، مرحوم كلينى طبق نوشته نجاشى : « محمد بن يعقوب بن إسحاق ابو جعفر الكلينى وكان خاله علّان الكلينى الرازى ، شيخ أصحابنا في وقته بالرّى ووجههم » « 1 » بزرگ شيعيان در شهر « رى » بوده و در اواخر عمر - طبق گفته بعضى : دو سال مانده به وفاتش - به بغداد رفته بود كه على الظاهر تا آن وقت ، كتاب كافى را نوشته و در اختيار مردم قرار داده بود . « 2 » رابعاً ، هيچ قرينهاى كه بين او و نواب خاصه روابطى وجود داشته نه در كتاب و نه در تاريخ وجود ندارد و شايد شرايط زمان چنين اجازهاى را نمىداد . خامساً ، شايد مصلحت ايجاب مىكرد كه ناحيه مقدسه و نواب خاصه مردم را - طبق رهنمود كلى كه داده بودند - در تعليم و اخذ مسائل حلال و حرام و ارشاد و هدايت جامعه به خودشان واگذارند و آنان را طورى بار آورند كه روى پاى خود بمانند و لذا دخالتى در كتاب كافى نكردند . و اما دعا براى « زرارى » يك امر شخصى بوده نه يك امر عمومى كه تكليف مردم در آن مشخص شده و اصلاح كتاب « التكليف » شلمغانى نيز به خاطر انحرافى بود كه در او پديد آمده بود ، جاى اين داشت كه مورد پرسش قرار گيرد كه آيا تأثير در نوشتههاى پيش از انحراف داشته است يا خير و به اصطلاح ، بازبينى جناب « حسين بن روح » را طلب مىكرده است و اين امور با تأليف كتاب كافى كه تكليف مردم در امثال آن از ناحيه مقدسه روشن شده است ، فرق بسيار دارد . سادساً ، اينكه ادعا شده : امام زمان عليه السلام در مورد كتاب كافى فرموده است : « الكافى كاف لشيعتنا » نه قائل معين و نه سند معتبرى دارد . « 3 » بلكه طبق قول مرحوم مجلسى
--> ( 1 ) . رجال نجاشى ، ص 266 . ( 2 ) . كليات في علم الرجال ، ص 360 . ( 3 ) . علامه عسكرى مىفرمايد : اما ما قيل من ان المهدى عليه السلام قال : ان الكافي كاف لشيعتنا فإنه قول مجهول راويه ولميسم احد اسمه ويدل على بطلانه تأليف مئآت كتب الحديث بمدرسة اهل البيت بعد الكافى ( معالم المدرستين ، ج 3 ، ص 383 ) .