محمد قنبرى

132

شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )

پيشينه اجتهاد اصولى تا گذشته‌اى دور امتداد دارد و مىتوان رگه‌هاى آن را تا زمان اصحاب ائمه عليهم السلام جستجو كرد ، گرچه در گذشت روزگار دگرگونىهايى پديد آمده كه علم اصول كنونى را از پيشينهء آن متمايز كرده است . مسلك اصولى بر چهار پايه قرار دارد و همهء استدلال‌هايش بر آن چهار پايه همچون محورى يگانه مىچرخد . كتاب ، سنت ، عقل و اجماع ، چهار پايه و دليل آنند . مجتهد اصولى با استناد بر ادلهء استخراج شده از چهار اساس مذكور كار اجتهادى خود را به عنوان كارى اكتشافى آغاز مىكند . غايتى كه وى در پى آن است استبناط و كشف احكام شرعى است به كمك ابزارهايى كه از غور و تأمل در كتاب و سنت و عقل و اجماع به عنوان ادلهء اربعه فراهم آورده است . در اين ميان كتاب و سنت ، داراى مقام اولند ، چون از يك سو دو مصدر منحصر تشريعند و از ديگر سو عناصر استخراج شده از آن دو ابزارهاى اصلى كشف احكام شرع مىباشند . عقل به عنوان كاشف در مقام دوم قرار دارد و دليل بودن عقل در فقه ، تنها در كاشفيت آن از برخى احكام فرعى است و هرگز به عنوان يكى از مصادر تشريع نبايد محسوب شود . از اين‌رو در عرض كتاب و سنت نيست . كاشفيت عقل به سان يكى از ادلهء اربعه ، حدود و شروطى دارد كه در مباحث محققان اصول مشخص و مبين گرديده ، علاوه بر حدود و شروط مذكور در مباحث محققان اصول ، بنابر مسلك سوم اجتهادى ، مراعات حدود و شروط ديگرى براى كاشفيت عقل از احكام فرعى و تعيين مقدار اين كاشفيت لازم است . اجماع از اين ديدگاه در مقام سوم هست ، و تنها همچون يك كاشف در فقه اماميه تلقى شده . ارزش اجماع در فقه امامى در ماهيت آن نيست ، بلكه در كشف آن از رأى معصوم عليه السلام است . اگر اجماعى نشانگر رأى معصوم عليه السلام باشد اعتبار دارد و گرنه هر اندازه هم كه نيرومند و گسترده باشد ارزشى ندارد . در چگونگى كشف اجماع از رأى معصوم چند ديدگاه در اصول ارائه شده . و