محمد قنبرى
128
شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )
وقتى تفسير است و ارزش دارد كه بدون اضافه كردن چيزى به كلام درصدد كشف معنا از خود آن باشد . اين بود كوتاهى از سخن در ماهيت شرح و تفسير متون ، به نحو مطلق و اخص . ولى به صرف شناخت ماهيت شرح نشايد انجام مطلوب آن را انتظار برد ، زيرا شرح به عنوان يك كار انديشه به روشها و ابزارها و عناصرى نيازمند است كه بدون شناخت و كاربرد آنها امكانپذير نمىباشد . اگر پيش از شرح حديث يا تفسير آيه ، شناختى صحيح از حقيقت شرح و متدها و ابزارها و عناصرش در دست نباشد ، هرگز امكان يك شرح علمى فراهم نخواهد شد . بلكه شرح در يك خلأ شناختى دچار آشفتگى و جدل مىشود . و از آيه يا حديث در اين خلأ ، برداشتهاى جورواجورى به عمل مىآيد كه ره به جايى نبرده و بسى ستيزه و ابهام را سبب مىگردند . بنابراين مرحلهء اول شرح آيه يا حديث اين است كه بايد بر پايهء يك ساختار اكتشافى محض بدون دخالت دادن آراء شخصى و امورى كه در كشف معنا اثرى ندارند به كار كشف محتواى آيه و حديث به مقدار ميسور پرداخت . هر گونه اعمال رأى و سليقه و پيش استدلال و استحسان و قياس و هزينهء ذهنى يا شخصى در تفسير ، كارى است غير علمى و غير عقلايى كه تفسير را از ماهيت خود تهى مىسازد . در حقيقت بطلان تفسير به رأى نتيجهء منطقى از مفهوم واقعى تفسير است . و از اينرو تفسير به رأى از نظر علمى تفسير نيست . شرح يا تفسير با اين حساب كارى اجتهادى و تحقيقى است و به همان ابزار و عناصرى كه در اجتهاد به كار مىروند نياز دارد . اجتهاد نيز به نوبهء خود در ميدان احكام شرعى كارى است تفسيرى و اكتشافى ، زيرا اجتهاد مانند شرح و تفسير در پى كشف و دريافت امورى است در واقعيت شرح كه پيش از كار اجتهاد وجود دارند . اينك براى توضيح بيشتر نسبت شرح و اجتهاد با هم گفتارى در اين باره عرضه مىشود .