الشيخ عباس القمي

73

وقايع الأيام ( فيض العلام في عمل الشهور ووقايع الأيام ) ( فارسى )

روز نوزدهم بخواند : اللهُمَّ وَفِّرْ فيهِ حَظّي مِنْ بَركاتِهِ ، وَسَهِّلْ سَبيلي إلى حِيازَةِ خَيْراتِهِ ، وَلا تَحْرِمْني القَليلَ « 1 » مِن حَسناتِهِ ، يا هادِى إلى الحَقِّ المُبينِ . « 2 » در صبح اين روز ، سنهء 40 ، حضرت امير المؤمنين عليه السلام را ضربت زدند . « 3 » و مجملِ واقعه آنكه در سال چهلم گروهى از خوارج در مكه جمع شدند و مذاكرهء نهروان كردند و بر كشتگان نهروان بگريستند و سه نفر با هم معاهده كردند كه در يك شب امير المؤمنين عليه السلام ، و عمرو عاص و معاويه را بكشند . ابن ملجم كشتن على عليه السلام را بر ذمّت نهاد و وارد كوفه شد و قُطام بنت اخضر را ملاقات كرد و آن زنى بود از خوارج كه امير المؤمنين عليه السلام پدر و برادر او را در نهروان كشته بود و چون در نهايت حسن و جمال بود ، ابن ملجم او را خواستگارى كرد . قُطام گفت : مهر من سه هزار درهم است با غلام و كنيزى و كشتن على بن ابى طالب عليه السلام . ابن ملجم گفت : چگونه على را بكشم ؟ گفت غفلةً او را مىكشى و وردان بن مجالد را كه از قبيلهء خودش بود براى يارى ابن ملجم طلبيد و ابن ملجم نيز شبيب بن بجرهء خارجى را هم‌دست كرد و در انتظار بودند تا شب نوزدهم ماه رمضان رسيد . در آن شب قطام در مسجد خيمه زده بود و مشغول اعتكاف بود . آن سه ملعون به عزيمت قتل على عليه السلام به مسجد آمدند . قطام بافته‌اى چند از حرير بر سينه‌هاى ايشان بست و شمشيرهاى به زهر آب داده به ايشان داد تا حمايل كردند و بيامدند به نزديك آن درى كه امير المؤمنين عليه السلام از آن در داخل مسجد مىشد ، نشستند و كسى از راز ايشان مطّلع نبود ، جز اشعث بن قيس كه او نيز با ايشان متّفق بود و به يارىِ

--> ( 1 ) . مصدر : « من قبول » به جاى « القليل » . ( 2 ) . اقبال الأعمال ، ج 1 ، ص 350 ، باب 23 ، فصل 1 . ( 3 ) . تقويم المسحنين ، ص 11 - 12 .