الشيخ عباس القمي
485
وقايع الأيام ( فيض العلام في عمل الشهور ووقايع الأيام ) ( فارسى )
شب بيست و نهم در اين شب ، سنهء 60 ، جناب سيّد الشهدا از بيم مخالفان از مدينه حركت كرد به جانب مكه معظّمه . و روايت شده كه : چون امام حسين اراده خروج از مدينه فرمود : مخدّرات و زنهاى بنى عبدالمطّلب از عزيمت آن حضرت آگهى يافتند ، پس به خدمت آن حضرت شتافتند و صدا را به نوحه و زارى بلند كردند تا آنكه آن حضرت در ميان ايشان عبور فرمود وايشان را قسم داد كه صداهاى خود را از گريه و نوحه ساكت كنيد و صبر پيش آوريد . آن محنت زدگان جگر سوخته ، گفتند كه پس نوحه و زارى را براى چه روز بگذاريم ؟ به خدا سوگند كه اين زمان نزد ما مانند روزى است كه حضرت رسول از دنيا رفت و مثل روزى است كه امير المؤمنين و فاطمه و رقيه و زينب و امّ كلثوم دختران پيغمبر از دنيا رفتند ، خدا جان ما را فداى تو گرداند ، اى محبوب قلوب مؤمنان ! و اى يادگار بزرگواران ! پس يكى از عمّههاى آن حضرت آمد در حالى كه مىگريست و گفت : گواهى مىدهم اى حسين كه در اين وقت شنيدم كه جنّيان بر تو نوحه مىكردند و مىگفتند : وَإنَّ قَتيلَ الطَفِّ مِن آلِ هاشِمٍ * أذَلُّ رقاباً مِن قُريشٍ فَذَلَّت ، « 1 » إلخ و موافق روايت راوندى و ديگران : امّ سَلَمه زوجهء طاهرهء حضرت رسالت در وقت خروج آن حضرت به نزد آن جناب آمد و عرض كرد : اى فرزند گرامى ، مرا اندوهناك مگردان به بيرون رفتن به سوى عراق ؛ زيرا كه من شنيدم از جد بزرگوار تو كه مىفرمود كه فرزند دلبند من حسين در زمين عراق كشته
--> ( 1 ) . كامل الزيارات ، ص 194 - 195 ، باب 29 ، ح 8 ؛ مدينة المعاجز ، ج 4 ، ص 177 - 178 ، ح 1200 / 253 .