الشيخ عباس القمي
48
وقايع الأيام ( فيض العلام في عمل الشهور ووقايع الأيام ) ( فارسى )
مأمون گفت : البتّه بايد قبول كنى . حضرت فرمود : من به رضاى خود هرگز قبول نخواهم كرد و تا مدت دو ماه اين سخن در ميان بود . پس از آن مأمون گفت : پس ولايت عهدى مرا قبول كن كه بعد از من خلافت از تو باشد . حضرت اخبار كرد به او شهادت خود را پيش از او . مأمون قبول نكرد و گفتوگوى بسيار ما بين ايشان رد و بدل شد . آخرالأمر مأمون تهديد كرد آن حضرت را . آن جناب مجبوراً قبول كرد و شرايطى قرار داد كه مأمون قبول نمود . پس در مثلِ چنين روزى مأمون مجلسى عظيم ترتيب داد و كرسى آن حضرت را در پهلوى كرسى خود گذاشت و دو وسادهء « 1 » بزرگ براى آن حضرت قرار داد و جميع اكابر و اشراف و سادات و علما را جمع كرد . اوّل پسر خود عباس را امر كرد كه با حضرتش بيعت كند و بعد از آن ساير مردم بيعت كردند . پس بدرههاى زر آوردند و جوايز بسيار به مردم داده شد و خطبا و شعرا برخاستند خطبه و قصايد غرّا در شأن آن حضرت خواندند و جايزه خود را گرفتند و امر شد در رؤوس منابر و منائر « 2 » نام آن حضرت را بلند گردانند و وجوه دنانير و دراهم را به نام نامى و لقب گرامى آن حضرت مزيّن گردانند و در همان سال در مدينه بر منبر رسول خدا صلى الله عليه و آله خطبه خواندند و در دعاى به حضرت امام رضا عليه السلام گفتند : وَليُّ عهد المسلمينَ عليُّ بن موسى بنِ جعفر بنِ محمّد بنِ عليّ بن الحسين بن عليّ بن أبي طالب عليهم السلام . سِتَّةٌ آباؤهُم ماهُم * أفضَلُ مَن يَشربُ صَوبَ الغَمامِ « 3 » مأمون امر كرد سياه پوشى را كه بدعتِ بنى عباس بود ، ترك كنند و در عوض جامههاى سبز بپوشند و يك دختر خود امّ حبيبه را به آن حضرت تزويج كرد و دختر
--> ( 1 ) . وساده : بالش . ( 2 ) . منائر ، جمع مناره . ( 3 ) . الإرشاد ، ج 2 ، ص 262 - 263 .