الشيخ عباس القمي
477
وقايع الأيام ( فيض العلام في عمل الشهور ووقايع الأيام ) ( فارسى )
سِنْدى بن شاهِك . عباس بن محمد چون نامهء هارون را قرائت كرد ، فضل بن يحيى را طلبيد و او را در عقابين كشيد و صد تازيانه بزد ، پس امام موسى را به سِندىِ بن شاهِك تسليم كردند و هارون ، يحيى بن خالدِ برمكى را فرستاد براى قتل آن حضرت . يحيى چون به بغداد رسيد ، سِنْدى بن شاهِك را طلبيد و امر كرد كه آن امام معصوم را مسموم كند . سِنْدى زهرى در طعام آن جناب كرد يا چند دانه رطب را به زهر آلوده كرد و به خوردِ آن جناب داد و آن حضرت سه روز به حالت رنج و تعب بود تا از دنيا رحلت كرد . و چون آن حضرت وفات فرمود ، ابن شاهِك ، فقهاء و اعيانِ بغداد را حاضر كرد براى آنكه نظر كنند كه اثر جراحتى در بدن آن جناب نيست و بر مردم تسويل كنند كه هارون را در فوت آن حضرت تقصيرى نيست . پس آن جناب را بر سرِ جِسر بغداد گذاشتند و روى مباركش را گشودند و مردم را ندا كردند كه اين موسى بن جعفر است كه از دنيا رحلت كرده است ، بياييد او را مشاهده كنيد . مردم مىآمدند و بر روى آن حضرت نظر مىكردند . و به روايت ديگر ، محضرى ساختند و همه بر آن محضر گواهى نوشتند كه آن جناب به مرگ خود از دنيا رفته . « 1 » و صاحب عمدة الطالب گفته كه : سه روز آن جناب را در ميان راه مردم نهادند كه هر كه از آنجا بگذرد آن حضرت را ملاحظه كند و شهادت خود را بر آن محضر بنويسد . « 2 » شيخ صدوق روايت كرده كه : چون سِنْدى جنازهء آن حضرت را برداشت كه به مقابر قريش نقل نمايد ، كسى را واداشته بود كه در پيش جنازه ندا مىكرد كه : « هذا إمام الرافِضَة فأعرِفوهُ » . فَلمّا أتى به عليه السلام مجلسُ الشُرْطةِ قامَ أربعةُ نَفَر فَنادُوا : ألا مَن أرادَ أن يَرى ، إلخ .
--> ( 1 ) . اعلام الورى بأعلام الهدى ، ج 2 ، ص 34 . ( 2 ) . عمدة الطالب ، ص 196 .