الشيخ عباس القمي
472
وقايع الأيام ( فيض العلام في عمل الشهور ووقايع الأيام ) ( فارسى )
پس از آن ، آن شير يزدان و امير مردان ، تيغ در جهودان گذاشت و از چپ و راست ايشان را به خاك هلاك انداخت چندان كه جهودان هزيمت شده ، راه قلعه پيش داشتند و آن حضرت از قفاى ايشان مىتاخت كه ناگاه در گرمگاه حرب ، جهودى از ميان انبوه جلادتى كرد و ضربتى بر دست آن حضرت فرود آورد چنان كه سپر به زير افتاد . جهودى ديگر نيز دليرى نمود ، آن سپر را بربود و به حصارِ در گريخت . على را از كردار او آتش خشم زبانه زدن گرفت . گويند : آنگاه كه خشم كردى موى بدن مباركش سر از چشمههاى زره بر آوردى . بالجمله ، مانند هژبرِ غَضْبان از پسِ پشتِ جهودان حملهور بگشت و ايشان به قلعهء قموص گريختند ، على چون به كنار خندق رسيد بدان سوى جستن فرمود جهودان همدست شده به چالاكى دروازه قموص را ببستند ، آن جناب با شمشير كشيده به پاى دروازه آمد و بىتوانى چنگ زد و آن درِ آهنين را كه هشتصد من يا سى و سه هزار من به ميزان مىرفت ، بگرفت و چنان جنبشى داد كه تمامت آن قلعه را لرزشى سخت افتاد به حدّى كه صفيه دختر حىّ بن اخْطَب از فراز تخت به زير افتاد و در چهرهء او جراحتى پديد آمد . بالجمله ، آن درِ آهنين را به يك جنبش از جاى بكند و بر فراز سر برده به گونهء سپر منقلب همىداشت و لختى رزم بداد . جهودان كه چنين ديدند به بيغولهها گريختند ، پس على آن در را بر سر خندق قنطره كرد و خود در ميان خندق بايستاد و چون آن خندق پهناور بود ، آن در از گران تا گران را رسايى نداشت . امير المؤمنين آن در را به يك سوى خندق مىچسبانيد و لشكريان را فرمان مىداد تا برفراز در انبوه مىشدند ، آنگاه در را بدان جانب مىچسبانيد تا بيرون شده در پاى ديوار قلعه جمع مىگشتند . بدين گونه آن جماعت را از خندق در گذرانيد و در انجام اين كار پاهاى مباركش بر زمين نبود و سه روز بر آن حضرت گذشته بوده كه گرسنه بود ، پس آن در را به چند ذراع دور افكند . و اين منقبتى است كه عامّه و خاصّه نقل كردهاند و خود