الشيخ عباس القمي
469
وقايع الأيام ( فيض العلام في عمل الشهور ووقايع الأيام ) ( فارسى )
فتح ناكرده باز مىگشت . از جمله ، يك روز ابوبكر رايت بگرفت و برفت و هزيمت شده برگشت و روز ديگر عمر عَلَم برداشت و بى نيل مقصود باز شتافت ؛ چنانچه ابن ابى الحديد كه از بزرگان علماء سنت و جماعت است در قصيده خود در فتح خيبر به اين مطلب اشاره كرده ، و گفته : وَما أنس لا أنس اللذين تقدّما * وَفَرَّهما وَالفَرُّ قَد عَلما حوب وَلِلرايَةِ العُظمى وَقَد ذهبا بها * ملابس ذُلٍّ فَوقَها و جَلابيب عَذَرتُكُما أنّ الحِمامَ لَمُبغضٌ * وَإنّ بَقاءَ النَّفسِ لِلنَّفسِ مَحبُوبٌ « 1 » شيخ ازرى به نحو ديگر عذر خواسته و فرموده : إن يَكُن فيهِما شُجاعَةٌ قَرَم * فَلِماذا فِي الدِّينِ ما بذلاها ذَخراها لِمُنكَرٍ وَنكيرٍ * أم لأخبارِ « 2 » مالك ذخراها « 3 » و بالجمله ، شبانگاه كه عمر باز آمد رسول خداى فرمود : فردا اين عَلَم را به مردى دهم كه ستيزنده ناگريزنده است ، دوست مىدارد خدا و رسول را و خدا و رسول او را دوست مىدارند و خداى تعالى خيبر را به دست او فتح كند . همه اصحاب آرزومند اين دولت شدند و ندانستند كه بهرهء كه شود ، روز ديگر رسول خدا فرمود : على كجا است ؟ گفتند : او را رَمَدى « 4 » است كه نيروى جنبش ندارد . فرمود : او را حاضر كنيد . سَلَمَة بن الأكوع برفت و دست آن حضرت را گرفته به نزديك پيغمبر آورد . رسول خدا آن جناب را پيش خواست و سر او را در كنار گرفت و آب دهان به چشمهاى او بچكاند يا بماليد و گفت : خدايا زحمت گرما و سرما از او بردار . از آن پس ، علىِ مرتضى را درد چشم عارض نشد و از هيچ گرما و سرما آزرده نگشت . پس رسول
--> ( 1 ) . قصائد السبع ، ص 14 - 15 ؛ شرح نهج البلاغه ابى الحديد ، ج 8 ، ص 289 . ( 2 ) . مصدر : « أم لاجناد » به جاى « أم لأخبار » . ( 3 ) . الأزريه ، ص 130 . ( 4 ) . رَمَد : درد چشم .