الشيخ عباس القمي
450
وقايع الأيام ( فيض العلام في عمل الشهور ووقايع الأيام ) ( فارسى )
و متولد نشد مولودى در روز جمعه ، سيّد ايام ، در ماه رجب ، شهر الله الحرام در خانه كعبه ، بيت الله الحرام ، سواى امير المؤمنين « 1 » ابوالأئمّةِ الكِرام - عليه و على اولاده افضل التحيّة و آلاف السلام . هذِهِ مِن عُلاه إحدَى الْمَعالي * و على هذِهِ فَقِس ما سِواها « 2 » اى سنائى به قوّتِ ايمانمدح حيدر بگو پس از عثمان با مديحش مدائحِ مطلق « زَهَقَ الباطل » است « و جاءَ الحق » در پس پرده آنچه بود آمداسد الله در وجود آمد « 3 » ما لف في خرق القوابِلِ مثلهإلّا ابن آمنة النَبِي مُحَمّد « 4 » يا ابا الحسن ، يا امير المؤمنين ! مىخواستم در اين مقام به ذكر چند حديثى از فضايل تو تبرك جويم ؛ ليكن كلام خليل بن احمد را به خاطر آوردم و با خود گفتم چه منقبتى بنويسم از كسى كه دشمنانش پيوسته سعى مىكردند در خاموش كردنِ نور فضائل او و دوستانش را ياراى ذكر مناقب او نبود و از ترس اعداء و تقيه از دشمنان ، كتمان فضائل او مىنمودند ، با اين حال اين قدر از مناقب و فضائل آن نور عالَمتاب بر مردم ظاهر شد كه شرق و غرب عالم را فراگرفت و دوست و دشمن به ذكر مدائحش رَطْب اللسان و عَذْب البيان گشتند . شَهِدَ الأنامُ بِفضلِهِ حتّى العدى * وَالفَضلُ ماشَهِدَتْ بِهِ الأعداءُ « 5 »
--> ( 1 ) . مناقب آل أبي طالب ، ج 2 ، ص 23 ؛ بحار الأنوار ، ج 35 ، ص 18 - 19 . ( 2 ) . الأزريه ، ص 55 ( 3 ) . حديقة الحقيقه ، ص 244 . ( 4 ) . روضة الواعظين ، ص 81 به نقل از حميرى ( 5 ) . نقل است كه يكى از سلاطين آل عثمان كه نامش سلطان مراد يا سلطان سليمان بوده وقتى توجه نمود به زيارت نجف اشرف ، چون از دور قبّهء منوّرهء امير المؤمنين عليه السلام پيدا شد يكى از وزرا كه در باطن شيعه مذهب بود پياده شد ، سلطان سببِ پياده شدنِ او را پرسيد ، گفت : به جهت احترام صاحب قبر كه او يكى از خلفاى راشدين است . سلطان گفت : من هم پياده مىشوم به جهت تعظيم و احترام . يكى از ناصبىها كه در خدمت سلطان بود گفت : اگر على عليه السلام خليفه بوده تو نيز خليفه و والى مسلمانان مىباشى و احترام زنده بالاتر و بيشتر است از احترام ميّت . سلطان مردد شد در عزم خود و گفت : تفأل مىزنيم به كتاب خداى تعالى ، چون قرآن را گشودند اوّلِ صفحه اين آيه در آمد : « فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوادِ المُقَدَّسِ طُوىً » [ طه ( 20 ) : 12 ] سلطان چون اين آيه را ديد كه حاصل معنايش اين است كه بكن نعلين خود را از پاى خود ، به درستى كه تو به وادى مقدّس طُوى مىباشى و قدم در وادى پاك و پاكيزه نهادى . سلطان پياده شد و امر كرد آن ناصبى را گردن زدند ، آن وقت اين دو شعر را قرائت كرد : تَزاحمُ تيجانُ الملوك ببابهِ * ويكثر عند الاستلام اذدحامها إذا ما رأته مِن بعيدٍ ترجَّلت * وإن هيَ لم تفعل ترجّل هامها و اين دو شعر را جماعتى تخميس نمودهاند ، از جمله علّامه طباطبائى سيّد بحر العلوم رحمه الله فرموده : تطوف ملوك الأرض حول جنابه * وتسعى لكى تخطى بلثم ترابه فكان كبيت الله بيت علابه * تزاحم تيجان ، الخ اتاه ملوك الأرض طوعاً واملت * مليكا سحاب الفضل منه عهللت ومهمادنت زادت خضوعابه علت * إذا ما رأته ، الخ و مادح اهل البيت بالقلب واللسان المؤيد بروح القدس العظيم الشأن جناب مولى كاظم ازْرى - عليه الرحمة - در تخميس آن گفته : وزر [ وَذي ] مرقد الشمس العُلى كقبابهِ * وجبهةُ دار الملك دون عتابه [ ترابه ] ألم تره مع عظم وسع رحابهِ * تَزاحم تيجان الخ بباطنه آياتُ وحى تنزّلت * ورسلٌ واملاكٌ به قد توسّلت لذاك سلاطينٌ لديه تذلَّلت * إذا ما رأته ، الخ [ ديوان الأزري الكبير ، ص 517 - 518 ] ( منه )