الشيخ عباس القمي

410

وقايع الأيام ( فيض العلام في عمل الشهور ووقايع الأيام ) ( فارسى )

پيش روى خديجه نشسته بود جناب فاطمه را برداشت و به آب كوثر غسل داد و دو جامه سفيد بيرون آورد كه از شير سفيدتر و از مشك و عنبر خوشبوتر بود و فاطمه را در يك جامه پيچيد و جامه ديگر را مقنعهء او گردانيد ، پس او را به سخن در آورد . فاطمه گفت : أشهدُ أن لا إله إلّاالله وَأنّ أبي رسولَ اللهِ سيّد الأنبياء وَأنّ بَعلي سيّد الأوصياء وَوُلدي سادةُ الأسباط . پس بر هر يك از آن زنان سلام كرد و هر يك را به نام ايشان خواند ، پس آن زنان شادى كردند و حوريان بهشت خندان شدند و يكديگر را بشارت دادند و اهل آسمان‌ها يكديگر را بشارت دادند به ولادت آن سيّدهء زنان و در آسمان نور و روشنى هويدا شد كه پيش‌تر چنان نورى مشاهده نكرده بودند ، پس آن زنان مقدّسه با خديجه خطاب كردند و گفتند : بگير اين دختر را كه طاهر و مطهّر است و پاكيزه و با بركت است ، حق تعالى بركت داده است او را و نسل او را . خديجه آن حضرت را گرفت ، شاد و خوشحال ، و پستان خود را در دهان او گذاشت . پس فاطمه در روز ، آن قدر نمو مىكرد كه اطفال ديگر در ماهى نمو كنند ، و در ماه ، آن قدر نمو مىكرد كه اطفال ديگر در سالى نمو كنند . « 1 » بدان كه آن مظلومه را نُه نام است نزد حق تعالى : فاطمه ، يعنى بريده شده از بدىها ، يا به معنى آنكه حق تعالى او را و شيعيان او را از آتش جهنم بريده است . - / صدّيقه ، يعنى معصومه ؛ - / مباركه ، يعنى صاحب بركت در علم و كمالات و معجزات و اولاد گرام و غيرها ؛ - / طاهره ، يعنى پاكيزه از هر رجس و نقصى ؛ - / زكيّه ، يعنى نموّ كننده در كمالات و خيرات ؛

--> ( 1 ) . امالى صدوق ، ص 690 - 692 ، مجلس 87 ، ح 1 .