الشيخ عباس القمي

407

وقايع الأيام ( فيض العلام في عمل الشهور ووقايع الأيام ) ( فارسى )

چهل شبانه روز از خديجه دورى اختيار كنى . آن حضرت چهل روز به خانهء خديجه نرفت و روزها روزه مىداشت و شب‌ها تا صباح عبادت مىكرد و عمار را به سوى خديجه فرستاد و فرمود : به او بگو كه نيامدن من به سوى تو از كراهت و عداوت نيست ، و ليكن پروردگار من چنين امر كرده است كه تقديرات خود را جارى سازد . و گمان مبر در حقّ خود مگر نيكى ، و به درستى كه حق تعالى به تو مباهات مىكند هر روز ، چند مرتبه با ملائكهء خود . بايد هر شب درِ خانهء خود را ببندى و در رختخواب خود بخوابى و من در خانهء فاطمه بنت اسد مىباشم ، تا مدّت وعدهء الهى منقضى گردد و خديجه هر روز چند نوبت از مفارقت آن حضرت مىگريست . چون چهل روز تمام شد ، جبرئيل بر آن حضرت نازل شد و گفت : اى محمد ! خداوند اعلى تو را سلام مىرساند و مىفرمايد كه مهيّا شو براى تحفه و كرامت من ، پس ناگاه ميكائيل نازل شد ، طبقى آورد كه دستمالى از سُندُس بهشت بر روى آن پوشيده بودند و در پيش آن حضرت گذاشت و گفت : پروردگار تو مىفرمايد كه امشب بر اين طعام افطار كن . و حضرت امير المؤمنين عليه السلام گفت كه هر شب چون هنگام افطار آن حضرت مىشد ، مرا امر مىكرد كه در را مىگشودم كه هر كه خواهد بيايد و با آن حضرت افطار نمايد و در اين شب مرا فرمود كه بر درِ خانه بنشين و مگذار كسى داخل شود كه اين طعام بر غيرِ من حرام است . چون ارادهء افطار نمود طبق را گشود و در ميان آن طبق از ميوه‌هاى بهشت ، يك خوشه خرما و يك خوشه انگور بود و جامى از آب بهشت ، پس ، از آن ميوه‌ها تناول فرمود تا سير شد و از آن آب آشاميد تا سيراب شد و جبرئيل از ابريقِ بهشت آب بر دستِ مباركش مىريخت و ميكائيل دستش را شست و اسرافيل دستش را با دستمال بهشت پاك كرد و طعام باقى مانده با ظرف‌ها به آسمان بالا رفت . و چون حضرت برخاست كه مشغولِ نماز شود جبرئيل گفت كه در اين وقت تو را نماز جايز نيست ،