الشيخ عباس القمي

404

وقايع الأيام ( فيض العلام في عمل الشهور ووقايع الأيام ) ( فارسى )

و بالجمله ، عبدالله در سنهء 67 ، برادرش مُصْعَب را به دفع مختار به كوفه فرستاد . مصعب ، مختار را بكشت و كوفه را تسخير نمود و در سنهء 72 ، به دفع عبدالملكِ مروان به جانب شام حركت كرد و در اراضى مِسكن با جنود عبدالملك ملاقات نمود و جنگ كرد تا كشته گشت ، پس عبدالملك به كوفه آمد و مردم را به بيعت خود در آورد ، چنانچه هر يك در مقام خود ذكر شده است . عبدالملك ، حجّاجِ ثقفى را براى قتل عبدالله زبير به مكه فرستاد و خود با بقيهء لشكر به جانب شام مراجعت كرد و حجّاج با جنود و عساكر خويش به جانب حجاز شد و چند ماهى در طائف بماند ، آنگاه وارد مكه شد و او نيز مثل حُصَينِ نُمَير ، ابن زبير را محاصره كرد و منجنيق بر كوه ابوقبيس نصب كرد و پنجاه روز مدت محاصرهء او و به قولى مدت چهار ماه طول كشيد ، تا بر عبدالله زبير ظفر يافتند و به ضرب سنگ او را از پا در آوردند و سرش را ببريدند . حجّاج سرش را براى عبدالملك فرستاد و بدنش را باژگونه به دار كشيد و گفت : او را از دار فرود نمىآورم ، تا وقتى كه مادرش اسماء دختر ابى بكر شفاعت او كند . گويند : مدت يك سال بر دار آويخته بود و مرغ در سينه او آشيانه كرده بود ، وقتى مادرش بر او عبور كرد و گفت : وقت آن نشده كه اين راكب را از مركوبش پياده كنند ؟ پس او را از دار به زير آوردند و دفن نمودند و سنّ او هفتاد و سه و مدت امارت او نه سال و ده شب بوده . امير المؤمنين عليه السلام در اخبار غيبيهء خود اشاره به مآل كار او فرموده در آنجا كه فرمود : خب ضب يروم أمراً وَلا يدركه ينصب حبالة الدين لاصطياد الدنيا وَهُو بعد مصلوب قريش . « 1 » پس عبدالملك ، حجّاج را مكتوب كرد كه عروة بن الزبير ، برادر عبدالله ، را

--> ( 1 ) . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ، ج 7 ، ص 48 ؛ بحار الأنوار ، ج 41 ، ص 351 .